به نام خدای طبیعت

   روز پنج شنبه طبق روال همیشگی توسط پیامکی از طرف سرپرست گروه آقای کیان از چگونگی برنامه با خبر شدیم. روز جمعه 29 فروردین ماه برنامه صعود به قله پهنه حصار از ضلع جنوب غربی. عزیزان شرکت کننده در این برنامه آقایان: مهران کیان، مهرعلی پیشرویان ، پاشا امیری، نادر بنفشه، علی عباسعلی نژاد، مرتضی محمدی، آزاد صدغی،عباس الهوئی، مهدی اله مرادی ،علی توکل، حسین بیگی، حسن خسروانزاده وخانمها: زینب جاوید، ناهید بکائیان، الهام مرادی، هاجر کیانی

   پهنه حصار یا گندم چال نام رشته کوه و قله ای است در شمال غرب تهران و در مسیر جاده چالوس واقع در استان البرز به ارتفاع 3450 متر . رودی که از دامنه شرقی این کوه سرچشمه می گیرد در مسیر خود آبشار سنگان را می سازد. این رشته کوه از شمال به شهرستانک ، از غرب به روستای خور و جاده چالوس، از شرق به سنگان و جاده سولقان و از جنوب به منطقه وردآورد منتهی می شود. صعود ازطریق روستای واریش انجام گرفت. برای رفتن به این روستا از اتوبان تهران- کرج عبور کردیم به منطقه وردآورد رسیدیم بعد از طریق جاده واریش مسیرمان را ادامه دادیم جاده واریش جاده قشنگی است در کنار رودخانه و دره با شیبی نسبتا زیاد و با پیچ وخم هایی شبیه جاده چالوس که نهایت به روستای وردیج و سپس روستای واریش منتهی می شود. در ساعت 7 به روستا رسیدیم بعد از کمی نرمش و آماده کردن وسایلمان به حرکت ادامه دادیم . در این برنامه سرپرست آقای امیری، جلودار آقای بنفشه، میاندار آقای بیگی ، عقب دار عموحسن .در ابتدای برنامه با گروه های دیگر کوهنوردی برخورد داشتیم که آنها هم قصد صعود به قله را داشتند بعد از سلام و احوالپرسی به راهمان ادامه دادیم. سکوت مطلق در روستا حاکم بود هوا عاری از هر گونه آلودگی و آسمان آبی آبی. در اینجا می توان هنرنمایی طبیعت در فرسایش سنگها و ایجاد مجسمه هایی که بیش از هر چیز مانند جمجمه انسان و بدن جانوران وحشی را نظاره کرد. بعد از عبور از روستا به حوضچه های آب رسیدیم این حوضچه ها برای جمع آوری آب تعبیه شده تا در تابستان برای آبیاری باغات از آنها استفاده کنند.درطول مسیر پدر ومادری که کودک زیبایشان را با خود به طبیعت آورده بودند،سارینای کوچک ودلچسب که لحظاتی را با او هم قدم شدیم تا به دیگر همراهانشان رسید مارا بعنوان دوست خودشان معرفی می کرد،بعداز خداحافظی از آنها راه پاکوب با شیب ملایم را در پیش گرفتیم. بهار که می آید بوی سبزیهای کوهی مشام کوهنوردان و اهالی بومی محل را نوازش می دهد. عاشقان راهی کوه می شوند تا سوغات کوه را با خود به شهر ببرند سوغاتی که در شهر یافت نمی شود. در مسیر اهالی بومی را دیدیم که مشغول جمع آوری سبزی بودند بعد از خوش و بش با آنها به مسیر ادامه دادیم کم کم شیب مسیر شروع شد. به آرامی به حرکت ادامه دادیم تا در ساعت  9:40 دقیقه به تنگه ای رسیدیم. در این تنگه بچه ها با درست کردن سنگ چین محل مناسبی برای خوردن صبحانه فراهم کردند. بعد از خوردن صبحانه به حرکت در روی برفها ادامه دادیم. به راستی می توان چند فصل را با هم در یک جا تجربه کرد . در این جاست که آدم به قدرت خدا پی می برد. در مسیر حرکت گاهی نفس کم می آوری فکر می کنی رسیدن به قله محال است اما همنوردانی هستند که به عمد کوتاه قدم برمی دارند ، بدون نیاز می ایستند تا نفسی بگیری و قله دست یافتنی شود . قدر این عزیران را باید دانست . در ساعت 11:40دقیقه به قله رسیدیم .صحنه زیبایی بود ، همه به هم تبریک می گفتند . امامزاده بی بی زرین قمر از این دور هنرنمایی می کرد.در کنار سنگ چینها در قله عکس یادگاری گرفتیم . بعد از کمی استراحت و شادی راه برگشت را در پیش گرفتیم. حرکت به سمت تنگه و سپس به دشت رسیدیم. در دشت گله ای در حال چریدن بودند که این خود به زیبایی طبیعت می افزاید. زمین خوردن قانون زندگی است اما آنگاه زیبا می شود که آشنایی با مهربانی و از روی سخاوت دستت را بگیرد و از زمین بلندت کند آری یکی از عزیزان در این برنامه آسیب دید اما دوستان با کمک راه رفتن را برایش آسان کردند.  در این دشت پر از گل بساط ناهار به میزبانی آقای محمدی و با زحمت آقای پیشرویان برپاشد. جای همه دوستان خالی ، خیلی خوش گذشت. بعضی جاها  انسان تصور می کند که به جنگ طبیعت می رود ، موتورسوارانی که به تخریب طبیعت کمک می کنند در مقابل عظمت کوه حقیرند ، هم چون مگسی در برابر عقاب. ای متجاوز طبیعت تو هیچ گاه حریف عظمت کوه نخواهی شد. سپس در منطقه ای در کنار روستا حلقه دوستی زدیم و هر کدام از عزیزان نظرات خود را در باره برنامه بیان کردند. البته ناگفته نماند که دوستان با آب بازی همدیگر را کلی خیس کردند، گویی کودک درونشان فعال شده بود. سپس سوار مینی بوس شده و به سمت شهر حرکت کردیم. قیاس نابرابری است قیل و قال شهر در مقابل سکوت و آرامش طبیعت، این دو هرگز کنار هم قرار نمی گیرند . بعد از عبور از ترافیک سنگین بالاخره در ساعت 19:30دقیقه به میدان آزادگان رسیدیم  و با دوستان خداحافظی کردیم و با کوله باری پر از عطر سبزه ها به خانه برگشتیم. به امید روزهای آینده و صعودهای موفق .

 

پاینده باشید.                     هاجر کیانی