به نام خالق زیبائیها

گزارش صعود به قله 4150 متری ناز به مناسبت نیمه شعبان در تاریخ 30 و 31 خرداد ماه 1392

     ساعت حرکت 16:45 دقیقه از کرج بود همنوردانی همچون مهران کیان ، مهر علی پیشرویان ، سجاد جعفریان ، علی عباسعلی نژاد ، ‌آزاد صدقی ، علی توکل ، نقی یکه فلاح ، علیرضا آقایی ، ولی اله نعمت زاده ، محمد مرادی زاد ، ناهید بکائیان ، فاطمه تابش و مریم رمضانی پور ما را در این برنامه زیبا و فنی همراهی می نمودند .

خودروئی که ما را در این برنامه سرویس می داد هیوندای سفید به رانندگی آقای رضوانی بود ، جاده چالوس به سمت ترافیک سنگین ؛ تعطیلی وسط هفته پیش می رفت ، ترافیک باعث می شد تا با سرعت کم به مسیرمان ادامه دهیم . بر همین اساس ساعت 18:30 دقیقه به روستای آیگان رسیدیم و سرگرم خرید مقداری لوازم مورد نیاز شدیم چیزی که جالب بود راه اندازی نان بربری در این روستا بود که در جاده چالوس وجود نداشت .  ساعت 19:20 دقیقه به روستای کلوان رسیدیم ، از داخل روستای کلوان به سمت جاده خاکی مشرف به پناهگاه سیاه در به راه افتادیم . روستائی که روستائیان خوب و پر نشاطی داشت . خونگرم و مهمان نواز ، همه سعی داشتند به نحوی به تیم ما کمک کنند ، حتی دوست خوب و پر محبت ما آقا جمال که ناشنوا بود و از لحاظ گویش  هم مشکل داشت و تا بالای آبادی کمک نمود تا راه را اشتباه انتخاب  نکنیم ، که جای تقدیر و تشکر داریم . جاده خاکی پرشیب شمال روستا را ادامه دادیم تا اینکه به جوی پر آب رسیدیم تجدید قوایی نمودیم و با سرقدمی آقای پیشرویان پا کوبه و یال شمال شرقی روستا هرین را به سمت جانپناه ادامه دادیم .     

     آویشن ، چای کوهی ، مرزه کوهی ، مریم گلی ، انواع کنگر ها ، گون و گلپر به وفور دیده می شد . هوا در منطقه ایی که به جاده هرین وصل می شد  رو به تاریکی می رفت . تعدادی گاو از کنار ما مسیر روستا را طی می کردند . کمی بالاتر هوا کاملا تاریک شده بود که یکی از کوه نوردان علائم ارتفاع زدگی در اندام او نمایان شده بود بعد از ریکاوری نمودن بهبودی خود را به دست آورد و به گروه پیوستیم . دو نفر از افراد گروه هفت خوان داخل جانپناه با هد لمپ هایشان با ما در ارتباط بودند و علامت و گرا می داند . خلاصه داخل مسیر پرشیب ، آسمان پر ستاره نمایان بود و دوستان مشغول شمارش شهاب سنگهای آسمانی بودند و آرزوهایشان را در فکر و روحشان ذخیره می کردند . بر سر ماندن و رفتن آقای پیشرویان و آقای کیان اتفاق نظر داشتند آقای کیان عقیده داشتند که بهتر است برویم و در نزدیکیهای قله  بمانیم  ولی آقای پیشرویان عقیده داشتند که  مناسب تر است که بمانیم و در کنار جانپناه اتراق کنیم و بالاخره همگی در بیرون از جانپناه مشغول برپایی چادرهایمان شدیم برخی از دوستان هم به داخل جانپناه رفتند تا در آنجا اسراحت نمایند . بعد از پرپایی چادر و خوردن شام اندکی برای تجدید قوا کم کم مهیا خواب شدیم صدای زوزه گرگها در فضای کوه طنین انداز شده بود که مقداری هیجان داشت و کمی هم ترس . آقای پیشرویان اعلام کردند که صبح ساعت 4:30  آماده صعود شویم .خستگی راه باعث شده بود تا دوستان زود بخوابند . صبح زود از خواب بیدار شدیم و در ساعت 5 آماده صعود شدیم . خانم تابش و آقای آقائی کنار چادر ها ماندند و مابقی افراد به سمت قله صعود به حرکت در آمدیم . هوا کمی سرد بود .مسیر هموار و تپه ایی را در پیش گرفتیم .در طول مسیر در دامنه ها پارس سگهای گله خبر از وجود گله ایی از گوسندان را می داد که به چرا آمده بودند . من به دلیل خستگی روز گذشته دچار خستگی شده بودم و باز هم با کمک آقای کیان و با ریکاوری به حالت مطلوب برای ادامه راه آماده شدم . در ادامه مسیر دوستمان آقای محمد مرادی زاد از ادامه مسیر باز ماندند و ترجیح دادند تا در پایین قله بمانند . بعد از طی مسیر پاکوبه بر روی یال به سمت کناره رفتیم و بر روی آخرین برفهای باقیمانده از زمستان قدم نهادیم . دلمان برای برف کوبی تنگ شده بود . با گرفتن چند عکس یادگاری به مسیرمان ادامه دادیم . تقریبا هر 45 دقیقه 5 دقیقه استراحت داشتیم . تا بالاخره در ساعت 9:20 دقیقه صبح سرود زیبای ای ایران را بر فراز قله یکصدا خواندیم .جای دوستانی که نبودند خالی بود . سجده شکر به جا آوردیم وبمناسبت نیمه شعبان پرچم یا مهدی ادرکنی والبرزسبز بربلندای قله ناز به احتزاز در آمد و برای همه همنوردان و دوستان دعا کردیم و به مدت 30 دقیقه استراحت نمودیم و بعد مسیر بازگشت پیش رویمان بود . در راه بازگشت دو نفر از دوستان مشغول چیدن قارچ شدند و مابقی به سرپرستی آقای پیشرویان به سمت جانپناه به راه افتادیم  . در طول مسیر باز هم کمی اسراحت داشتیم .در ساعت12 به جانپناه رسیدیم . کمی استراحت کردیم و مشغول خوردن  غذا شدیم  تا برای ادامه مسیرتوان بازگشت داشته باشیم . بعد از کمی استراحت و جمع کردن چادرهایمان و البته پاکسازی محل از وجود زباله به سوی روستا به راه افتادیم در طول مسیر آقای کیان و آقای پییشرویان در مورد داشتن کیسه خواب و تاکید بر این مطلب که همواره باید مواردی که در پیامک ذکر می شود را کامل به همراه داشته باشیم تا بعد به دلیل نداشتن کیسه خواب و خوابیدن در هوای سرد کانکس یا چادر دچار ضعف عضلانی نشویم . در ادامه مسیر گروهی از دوستان مشغول چیدن سبزی های کوهی شدند .مسیر بازگشتمان اینبار از داخل روستای کلوان بود از کنار باغهای آلبالو و گوجه سبز رد می شدیم . هوا کم کم  رو به گرمی می گذاشت اما نسیم خنکی هر از گاهی می وزید . با پیمودن مسیر کوچه باغهای  روستا به پایان راه نزدیک می شدیم . در ساعت  16 حلقه اتحادمان را دوباره تشکیل دادیم و هر کدام با گفتن جمله ایی دلنشین  به این صعود زیبای  فنی پایان دادیم . آقای رضوانی به همراه همسرشان در هیوندا منتظر بازگشت ما بودند . در راه بازگشت می نی بوس به دلیل یک لحظه غفلت راننده ترمز شدیدی داشت که نفرات آخر مینی بوس آقای کیان و آزاد محکم به سقف برخورد کردند که خدا را شکر مسئله چندان مهمی نبود و به خیر گذشت البته آقای کیان کمی احساس ناراحتی در ناحیه سرشان داشتند . باز هم آقای پیشرویان زحمت کشیدند و برای همه بستنی خوشمزه ایی خریدند که واقعا به جا بود و خستگی را از تنمان به در برد . در ساعت  17:30 دقیقه  در کرج بودیم و از دوستانمان خداحافظی کردیم .                                                    

   پاینده باد ایران

  تهیه کنندگان گزارش :مهران کیان و مریم رمضانی پور