به نام خداوند یکتا

گزارش صعود به قله کاهاردرتاریخ1392/10/20

گزارش گروه اول

          گروه کوهنوردی البرز سبز در ساعت 5:35 دقیقه صبح روز جمعه1392/10/20 کرج را به سمت کاهار ترک کرد. پس از پیمودن مسافتی در مسیر جاده چالوس در ساعت 6:55 دقیقه به روستای کلوان واقع در نزدیکی کوه کاهار رسیدیم. پس از کمی نرمش صبحگاهی حرکت را با سرقدمی آقای نادر بنفشه از پای کوه پوشیده از برف شروع کردیم. بعد از 10 دقیقه به دو گروه تقسیم شدیم. قرار بر این بود که گروه اول رهسپار قله شده و گروه دوم جهت تمرین و آموزش صعود زمستانی تا پناهگاه که در ارتفاع 3200 متری واقع شده مسیر را طی کنند.

         گروه اول متشکل بود از آقایان مهرعلی پیشرویان، پاشا امیری، نادر بنفشه، حسین بیگی،علی عباسعلی نژاد و خانمها ناهید بکائیان و بهناز امیری. گروه اول حرکت را مجددا با سرپرستی آقای پیشرویان، سرقدم آقای بنفشه، میانداری  آقای بیگی و عقب داری  آقای امیری شروع کرد. علی رغم وجود برف سنگین و سردی هوا شرایط جوی کاملا مساعد بود. هرچه بالاتر میرفتیم خورشید و درخشش برف بیشتر خودنمایی میکرد. با خودم فکرمیکردم برای صعود به قله چه در چنته دارم؟! لوازم، توانایی و ....یک چیز خیلی مهم؛ همنوردان خوب. انسانهایی ناب و بی ادعا که اعتماد کردند و پذیرفتند اولین صعود سنگینم را در کنار آنها تجربه کنم. امیدوار بودم که خداوند یاری کند و اسباب زحمت این عزیزان نشوم. در میان راه ساعت 9:40 دقیقه بود که جایی بر بالای سنگها برای چند دقیقه ای استراحت کرده و چیزکی خوردیم. در ساعت 10:35 دقیقه به پناهگاه رسیدیم. مأمنی بود برای تن خسته و دل مشتاق کوهنوردان. از دور که میدیدی کم از خانه امید نداشت! تنی چند از کوهنوردان دیگر پیش از ما به آنجا رسیده بودند. فرصتی یافتم تا به آنچه اطرافم بود نگاه کنم. آنقدر زیبا بود که فقط توانستم بگویم زیباست. کوه ها شانه به شانه هم زیر رواندازی سفید خوابیده بودند مثل وقتهایی که مهمان زیاد داریم و همه ناچار کنار هم به ردیف میخوابند. و از آن دورها دماوند کله میکشید و آزاد کوه سرش را به یک سو خم کرده بود و شاید فکر میکرد اینها کی قرار است مهمان من باشند. پس از صرف صبحانه در ساعت 11 دوباره حرکت را آغاز کردیم واین بار یک کوهنورد دیگر بنام آقای مهدیزاده به جمع ما اضافه شد. خورشید گاهی پشت ابرها پنهان میشد و گاهی پیدا. وقتی میرفت دلم میگرفت با خودم میگفتم نکند برود و دیگر نیاید و آسمان جولانگاه باد و بوران شود و نشود به قله برسیم. دیگر دستم آمده بود از آنها که بار چندمشان است کاهار میایند نپرسم کدام برجستگی قله است! انگار هرچه میرفتیم تمام نمیشد. نمیدانم باید از همدلی همنوردانم بگویم یا نه. رسم زیبایی دارند که آن پایین مهجور است مگر میان همین عده اندک. وقتی میمانند به پای تو تا همه با هم باشید. وقتی از تو پیشی میگیرند تا لحظه ای را برایت جاودانه کنند. وقتی خستگی را به هیچ میگیرند تا دلگرمت کنند به رفتن. هرچه به قله نزدیکتر میشدیم خورشید بی رمق تر میشد و هوا سردتر. بادی نسبتا شدید اما بسیار سرد وزیدن گرفت. گفته بودند قله کاهار در زمستان بسیار سخت و خشن است. یکی در آن میان فریاد زد: "کاهار میخورمت!" قدمها آهسته تر شده بود و تا جایی که ممکن بود از برخورد رودررو با باد پرهیز میکردیم. بالاخره در ساعت 14:12 دقیقه به قله رسیدیم. تمام خستگی از بدنم به یکباره برای چند دقیقه ای رخت بربست. سرود ملی را خواندیم و پس از آن حال هریک دیدنی بود. تنها که شدم بغضم ترکید. برای اولین بار از شادی گریه کردم. از حال و هوای لحظه فتح قله، آنقدر که شخصی است، چیزی برای گفتن ندارم.

        بعد از گرفتن عکسهای یادگاری و گفتن شادباش به یکدیگر عزم برگشتن کردیم. کمی پایین تر از محل پناهگاه به گروه دوم رسیدیم. به گرمی تمام استقبال کردند. پر از انرژی بودند و خالصانه تقدیدممان کردند. باز هم عکس گرفتیم. آسمان رو به تاریکی میرفت. با هر قدم انرژی من هم بیشتر تحلیل میرفت. اما دوام آوردم. در ساعت 18:30 دقیقه به نقطه آغازین حرکت رسیدیم. باز هم رسم زیبای دیگری را بجا آوردیم. حلقه زدیم و هر یک جمله ای درباره صعود امروز گفتیم. سوار خودرو شدیم و با دنیایی شور و انرژی مسیر بازگشت به شهرمان را در پیش گرفتیم. خداوندا سپاس که یاریمان کردی و   مهرت جاودان ای ایران زیبا

تهیه گزارش: بهناز امیری

گزارش گروه دوم

صعود زمستانی تیم البرز سبز به قله کاهار

     کوه الهام بلند آسمانی است، رویشی از خاک، قد برافراشته به سمت آسمان با ریشه­ای به بلندای بودنش، در کوه جای گام­های انسانی دلداده­ طبیعت به چشم می­خورد.

     از نظر جغرافیایی: قله کاهار در حاشیه شرقی البرز غربی قرار گرفته، از سمت جنوب به دره چالوس و رودخانه کرج و از سمت شمال به دره پهناور طالقان محدود می­شود. جبهه شمالی قله کهار (کاهار) و خط الراس غربی آن کاملاً مشرف به منطقه طالقان است و خط الراس شرقی آن مشرف به گردنه عسلک و دره­های آزادبر و کهنه ده می­باشد که در نهایت به روستای گچسر ختم می­شود.

خط الراس شرقی کاهار به ترتیب قلل ونتار 3965 متر، هفت خوان 3975، کلاچ ویا 3850 و کرچان 3800 متر را دارا می­باشد. خط­الراس غربی کهار شامل قلل: ناز 4150 متر، ماشه نو 4000 متر، می­باشد.

پوشش گیاهی این منطقه: چای کوهی، آویشن و سیب و صنوبر است.

مسیر دسترسی: در مسیر جاده چالوس 40 کیلومتر به سمت شمال، بعد از روستای پل خواب، جاده سمت چپ، به روستای کلوان می­رسد که اگه در مسیر شرق رودخانه حرکت کنیم به کوهستان می­رسد.

امکانات: در جبهه جنوبی کاهار و ناز دو جان پناه وجود دارد. 1- جانپناه ناز در ارتفاع 2900 متری به نام سیادر 2- جانپناه کاهار در ارتفاع 3200 متری به نام کاهار، همچنین در مسیر جنوبی قلل کرچان و کلاچ ویا جانپناهی مخروبه موسوم به کامک وجود دارد.

دسترسی منطقه به آب: در زمستان فقط در روستا و در تابستان چند چشمه در مسیر وجود دارد.

 در پی فراخوان انجام شده از طرف سرپرست گروه جناب آقای مهران کیان به منظور صعود زمستانی 13 نفر به سرپرستی مهرعلی پیشرویان ساعت 5:40 دقیقه صبح روز جمعه 20 دی ماه 1392 از جلوی مسجد جامع با یکدستگاه مینی بوس به سمت روستای کلوان واقع جاده چالوس به راه افتادیم .

بعد از رسیدن به کلوان و آماده شدن افراد تصمیم سرپرستان گروه بر این بود که دو گروه شویم افراد خبره با سرپرستی آقای پیشرویان به ترتیب آقایان حسین بیگی، پاشا امیری،  نادر بنفشه، علی عباسعلی نژاد و خانم­ها ناهید بکائیان و بهناز امیری برای صعود به قله از همان ابتدای راه از تیم دوم جدا شده و به سمت قله حرکت کردند و گروه دوم با سرپرستی آقای کیان به همراه اعضاء تیم آقای مجید فصیحی خانم­ها زینب جاوید، هاجر کیانی، رها حیدری و شیرین کرمی بلا فاصله راه افتادیم  تا در ساعت7 صبح با جلوداری آقای کیان حرکت خود را به سمت شمال غربی آغاز کرده و بدلیل حجم زیاد برف از همان ابتدای راه جلودار،گروه را به سمت مسیر زمستانه صعود و روی یال هدایت کرد. شیب تند اولیه مسیر را در حدود 40 دقیقه پیمودیم و به ابتدای یال رسیدیم. هر چقدر که جلوتر می­رفتیم بر میزان برفکوبی افزوده شده و حجم برف تا روی زانو می­رسید بر خلاف تصور ما از یخ زده بودن مسیر، برف کوبی سنگینی در انتظار ما بود. در این میان آقای کیان عکس­های زیبای برای یادبود از ما گرفتند طبیعت زیبای خداوند را در دوربین کوچک خود جا دادند، هنر عکاسی ایشان ستودنی است. 

بعد از یک کوهپیمایی نسبتا نیمه سنگین و گاه با حرکتی کند از جانب خانم کیانی باعث شد از تیم جا بماند و آقای مجید فصیحی با مشورت آقای کیان ایشان را همراهی کند و به فاصله با گروه حرکت می­کردند. نمک تیم ما آقای فصیحی بود که با شیرین کاریها و جمله های زیبایش همه را به خنده وا میداشت کوه نیز می خندید و به ما خوش آمد می­گفت همه جا یکپارچه سفید بود و وصف ناشدنی، کوههای پر از برف نشان از پاکی بود سفید سفید می تونم بگم برف یکرنگ و بی ریاست مظهر تمام خوبیهاست به شرطی که: چشم­ها را می­توان شست و جور دیگر دید. حدود ساعت  9 ایستگاه8 جائی که با فلش ورنگ شماره 8 را ثبت نموده بودند را رد کردیم و در صخره بالاتر از آن اتراق کردیم و آقای کیان به ما یاد داد چطوری یه سر پناه و جایگاهی درست کینم که آنجا بتوانیم پناه بگیریم ، نشستیم و در کنار هم همگی صبحانه مفصلی خوردیم و شروع به حرکت کردیم در ساعت 11:20دقیقه به پناهگاه کاهار در ارتفاع 3200 متر رسیده و بعد از یک استراحت کوتاه به دستور سرپرست گروه به سمت بالا حرکت کردیم و آقای کیان سنگ­های مختلفی را به ما نشان دادند و توضیحاتی در خصوص کوهنوردی و تجهیزات در زمستان ایراد نمودند، در ارتفاع 3450 ما به سمت پناهگاه برگشتیم و نهار خوردیم. در ساعت 15 مسیر برگشت را طی نمودیم. در طول مسیر آقای کیان در مسیرهای پرشیب نحوه استفاده از کلنگ برای استپ و نجات را در فصل زمستان و نحوه گام برداری اصولی را در آن شرایط بطور کلی آموزش دادند. زیبایی برف به حدی بود که بعضی از دوستان اجازه خواستند تا سرسره بازی نمایند که موافقت شد و این کار صورت پذیرفت هیجان خاصی بود که جای همگی شما دوستان خالی بود. در اواسط راه پایین تر از جانپناه بر روی یکی از گرده­ها تیم اول به ما پیوستند. ما به استقبال آنها رفتیم و از استقبال ما انرژی مضاعفی به دوستان داده شد همگی عکسهای یادبودی تهیه نمودیم و به صورت ستونی و همگانی سمت آب انبار کلوان به راهمان ادامه دادیم و در ساعت 18:30 دقیقه به کنار خودروی آقای محمدی رسیدیم و طی یک حلقه اتحاد همه جملات زیبای خود را گفتند و برای هم دست زدند و در ساعت 19:40 دقیقه به میدان کرج رسیدیم و همه با انرژی زیاد از یک روز بسیار زیبا و به یادماندنی با صعودی موفق باز در پرونده عملکرد گروه البرز سبز ثبت گردید.

در اینجا می­تونم بگم که هر بار که کوه میام عظمت کوه منو می­گیره و به این فکر می کنم که کوهنوردی پوشیدن یه کفش کوه و بستن یه کوله پشتی سنگین و صعود به یک قله معروف و عکس یادگاری گرفتن برای اثبات صعود اون به قله نیست. کوهنوردی آمیخته شدن با کوه، لذت بردن از خوبیهاش و کنار اومدن و دست و پنجه نرم کردن با سختی­ها و خشونتهاشه، کوهنوردی این نیست که به هر ترتیبی شده به قله­ای صعود کنیم و از این که کوهی را به زیر پا کشیدیم احساس غرور کنیم و فقط به فکر این باشیم که کلکسیون قله­هایمان را تکمیل کنیم بلکه کوهنوردی سراسر کسب تجربه، تعالی بخشیدن و پالایش روح، ذهن و جسم با بهره­گیری از کوه است. هر بار کوهنوردی، با کوله باری از تجربیات که در زندگی روزمره هم یاریمان می­کند. هنگامی که از کوه بازمی­گردیم جسم و روحمان سالمتر از قبل است. در یک کلام می­توان گفت کوهنوردی درس زندگیست. من کوهنوردی را بهانه­ای برای دیدن زیبایی­های سرزمینم می­دانم.

هان ای کوه بلند

              ای سراپا همه پند

                             از تو این تجربه آموخته ام

                                          که نلرزد دلم از غرش سنگین زمان

                                          و هراسی ندهد راه به دل از طوفان 

کاه بودن ننگ است، کوه می­باید بود.

 

                                                         با تشکر: شیرین کرمی