بنام یگانه نگارنده هستی

گزارش برنامه صعود به قله دوبرار در تاریخ 1392/11/11

       باهماهنگی برنامه  صبح جمعه اا بهمن ساعت 6:30 دقیقه همنوردان  جهت صعود به قله 2460 متری دوبراردر پای زنجیر کوه عظمیه جمع شدیم. نفراتی همچون آقایان : مهران کیان ،‌ مهرعلی پیش رویان ، پاشا امیری‌، حسین بیگی، علی عباسعلی نژاد ، مجید فصیحی ،سید محسن تقی الحسینی  وخانمها : ناهید بکائیان، هاجر کیانی، الهام مرادی، زینب جاوید وهستی خلج ما را در این برنامه همراهی نمودند .

     سرپرست برنامه: مهران کیان، مدیر فنی: مهرعلی پیشرویان، سرقدم: پاشا امیری،  عقب دار: علی عباسعلی نژاد، میاندار: حسین بیگی، عکاس:  علی عباسعلی نژاد

     قله دوبرار شامل دو قله با ارتفاع تقریبا یکسان در کنارهم می باشد وبدین جهت نام آنهارا قلل دوبرار گذاشته اند .از آنجا که این دوقله در نزدیک شهر کرج واقع شده واز چندین جهت قابل صعود میباشد لذا کوهنوردان را به سمت خود سوق می دهد .   

      با لطف وعنایت دوستان گروه حرکت را بعدازنرمش صبحگاهی شروع کردیم ،  حرکت خودمان را از یال ضلع غربی به سمت دوراهی بانوان ادامه دادیم .کوهنوردان زیادی را در طول مسیر می دیدیم وتوصیه های آقای کیان به آنها که  در طول مسیر برای حفظ کوهستان از یک پاکوب استفاده کنند .

       کسانی بودند که تشکروتبریک می گفتند به خاطر میله گذاری های که در مسیرکوه عظیمیه  توسط کارگروههای کوهنوردی استان البرزبه سرپرستی آقای کامبیزبختیاری انجام گردیده بود . میله های که مسیر پاکوب رانشان می داد. زیبائی طبیعت بستگی به حفظ آن دارد.

     هر چه قدر به بالاتر صعود می کردیم بر مقدار مه  و برودت هوا افزوده می شد . در منطقه کوهستان عظیمیه مه زیبائی در حال پوشاندن فضای آنجا بود چه زیبا ودیدنی بود . بعد از پشت سر گذاشتن مسیر صخره ای نرسیده به قله عظیمیه به راهمان ادامه دادیم، قبل از قله از سمت چپ،  مسیر پاکوبه ای را به سمت قله دوبرار پیش رو گرفته و ادامه مسیر دادیم . به دشت پشت قله عظیمیه رسیدیم ، بعد از عبور جاده خاکی و گذر از تپه ها به قسمتی رسیدیم که دارای شیب نسبتا تندی بود که باید طی میکردیم، . در مسیر و در حین صعود تصاویر زیبائی نیز از دوستانمان تهیه می شد .زیبائی یعنی اینکه هنگامی که به پشت سرت نگاه می کنی نفرات پشت سرو می بینی که موزون و هماهنگ در حال حرکت می باشند .

    به تخته سلیمان بالای روستای پورکان رسیدیم . برای صرف صبحانه و استراحت توقفی کوتاه داشتیم . بعد از چند دقیقه استراحت همگی دوستان به راهشان ادامه دادند از آنجا به سمت قله دوبرار حرکت کردیم .در طول مسیر صدای دلخراش تیراندازی شکارچیان مرتب به گوش میرسید واعتراض کوهنوردان وطبیعت دوستان را بر می انگیخت وصدای یکپارچه  گروه که در کوه طنین انداز می شد  ،  شاید نجاتی برای پرندگان بود!

  هوای بسیار متغیری بود، گاهی باد سرد به همراه دانه های برف وزیدن می گرفت وناچار کمی از مسیر منحرف شده پایین تر از یال حرکت می کردیم، همچنان به صورت ستونی به راهمان ادامه می دادیم . سرمای هوا بیشتر می شد، که چند ثانیه ای برای زیاد کردن لباس توقف کردیم، که در آن برف وکولاک که دائم مراقب دستها وبدنتان می باشید که سرما زده نشوند،می دیدید که چطورسرپرست ومدیر فنی گروه  پر انرژی بین آغاز صف وپایان صف در حال بالا وپائین آمدن که مراقب همنوردان باشند و وضعیت آنهارا جویا می شدند .اینجا بود که یاد مطلبی افتادم که چه زیبا گفته بودن:"گروه می سازند تا دل جوانان  به سنگ بند کنند تا به ننگ بند نشود، آنان ناجی بی منت یکدیگرند، مزدشان معراج روح وتشویقشان نوازش باد."

     از آنجا به سمت چپ به سوی یال جنوب غربی حرکت کردیم  ساعت  12 با وجود کولاک و بارش برف و باد شدید بر فراز قله دوبرار ایستادیم و سرود جاودانه ای ایران  را سر دادیم وچه مهمانی باشکوهی است این بالا بر فراز ابرهای همجوار قله، قله های سرافراز وسپید که به مهمانان خویش خوش آمد می گویند.

  مگه میشه حس خوب صعود را در اشکهای بی ریا همنوردات  ودر سجده کردن وسپاس خداوند بزرگ بر قله حس کرده باشی ودیگه قلبت برای تکرار این تجربه زیبا نزنه ؟

     چه وسوسه انگیز بود که بی پروا از سرمازدگی بر قله ایستادیم و چند تا تصویر را در قاب کوچک دوربین ثبت کردیم  پس از تهیه  عکس گروهی، از مسیرجنوبی قله و شمال شرقی سیاهکلاهان  حرکت کردیم . همچنان وضعیت موجود، دوستان را به نبرد زیبائی فرا می خواند .سنگ ،صخره، یخ، برف وبوران را لمس کردیم وبا آنها درگیر شدیم، مگه میشه از آنها خسته شد!

      اما بعد از پائین آمدن از قله هوا بهتر شد واز برفی که صورتمان را نوازش می کرد خبری نبود. تنها نبودیم، دیدن همراهان وفادارمان با آن شیطنت ها وحرکات چالاکانه که روی برف انجام میدادند حسابی تیم رو به وجد می آورد، در ساعت 13 برا صرف ناهار واستراحت توقف کردیم. پس از مهیا کردن سفره گروهی، بساط ناهاررا آماده کردیم در فضائی بسیار صمیمی ودوستانه لحظاتی را در کنارهم  سپری کردیم .در کنار آتش ایستاده بودیم که با فریاد "عقاب "متوجه شدیم که عقابی در بالای سر ما در حال پرواز بود چه با شکوه وقدرت پرواز میکرد،باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند، به جز عقاب ها که برای دور شدن از باران بالاتر از ابرها پرواز می کنند.

   در ساعت 14:15دقیقه مسیرمان را از سمت صخره های بالای روستای سیاهکلاهان ادامه دادیم و به راحتی پائین آمدیم وبه سمت روستا حرکت کردیم و نهایتاَ ساعت 14:45دقیقه قبل از روستای سیاهکلاهان ،  حلقه دوستی دوباره تشکیل شد، حلقه ای که به نوبت، هرکسی می بایست جمله، آرزو و دعایی بکند وچه لحظه های ناب وپاک رادر این حال تجربه می کنیم و یاد دوستانی راکه در بینمان نیستند گرامی می داریم .

      از روستا عبور کردیم ودر ساعت 15 از دوستان خوبمان خداحافظی نمودیم .در پایان از همه دوستان که در بهتر اجرا شدن برنامه ما را یاری کردند نهایت تشکر وقدردانی را داریم .

« زندگی را به عظمت کوه طی کن، آنگاه که بر بلند ترین قله اش رسیدی، لبخندت رانثار سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.»        

مهرت جاودان ای ایران زیبا

تهیه گزارش :هستی خلج