گزارش اول

به نام خداوندی که کوه را آفرید

گزارش صعود به قله 4050متری کاهار

     افراد حاضر در برنامه ساعت 11:30 دقیقه در میدان آزادگان حضور پیدا کردند. آقای پیشرویان با یک شاخه گل که هفته، هفته دوستی است از افراد گروه استقبال کرد وروحیه ما را برای صعود دوچندان کرد افراد حاضر در برنامه آقایان: پاشا امیری،ِ مهرعلی پیشرویان ، مهران کیان، علی عباسعلی نژاد،  سید محسن تقی الحسینی  در ساعت 12ظهرروزچهارشنبه1392/11/23حرکت به سوی روستای کلوان واقع در جاده چالوس با خدا حافظی از خانم بکائیان که برای بدرقه گروه تشریف آورده بودند شروع شد قبل از سد کرج 40 دقیقه ای بصرف نهار گذشت بازهم آقای پیشرویان ما را شرمنده خودشان کردند اون استقبال گرمش از ما به وسیله شاخ گل های زیبا اینم ازنهار که ما را مهمان کردند، تونلهای جاده یکی پس از دیگری طی می شدند وضربان قلب ما با ضربان قلب کوه هم ساز می شد ساعت 13:50 دقیقه خودروها در روستای کلوان پارک شدند و ما آماده ورود به قلب عشق می شدیم حرکت ساعت 14:15دقیقه با سر قدمی آقای امیری آغاز شد در دامنه کوه با سه زن که از اهالی روستا بودند برخورد کردیم که با روحیه بالایی نهارشان را در دل طبیعت می خوردند، پس ازسلام واحوالپرسی به راه خودمان ادامه دادیم بعد از برفکوبی مسیر کوتاهی به روی یال رسیدیم وحالا برف هست و باد هست وطوفان هست وکولاک،  کولاکی که برفهای اطراف رامثل تازیانه به صورتمان می کوبید. طوفانی که ما یک قدم به جلو می رفتیم وما را دو قدم به عقب می راند طوفان وکولاک قادر نبودند آرایش گروه را به هم بزنند چون افراد با تجربه گروه برای هر صحنه راه کاری می اندیشیدند تیزبینی آقای پیشرویان وکم کردن ارتفاع ا ز راس جغرافیایی به راس نظامی ونرفتن بر روی نقاب که خطرات زیادی چون شکسته شدن نقاب و وجود بهمن بود جای افتخار وتحسین داشت و آقای کیان حواسش به من بود تا طعمه باد نشوم به هر حال یال کولاک خیز را رد کردیم پناهگاه از دور دیده می شد ودر جایی که سرپرست گروه اعلام کرد ایستادیم واستراحت کوتاهی کردیم من که دیگر پاهایم نای یاری مرا نداشتند وعلی عباسعلی نژاد با لبخند برادرانه خود به من روحیه می داد خوب چه کنم صعود سنگین اولم بود کوله سنگین، عادت نداشتن به کفش دوپوش، انرژیم را کم می کرد اما شوق رسیدن به قله توان به خصوصی به من می داد. ساعت17:40دقیقه وارد پناهگاه شدیم  غروب زیبایی بود بعد از20دقیقه استراحت در پناهگاه کوله حمله بسته شد وبه خاطر وجود یخ به دستور مدیر فنی گروه مجبور شدیم مسیر پناهگاه تا قله را با استفاده از گرامپون طی کنیم بادو کولاک در یال بعد از پناهگاه دوچندان شده بود اما ما سرسختانه به مسیر خود ادامه می دادیم ساعت21:30دقیقه به قله رسیدیم  طوفان کاهار هم نتوانست مانع صعودمان شود بعدا ز خواندن سرود ای ایران سجده بر خاک کاهار زدیم وسریع قله را ترک کردیم ساعت1بامداد به پناهگاه رسیدیم دیگرخیالمان راحت بود چون سرپناهی که کارگروه راهنمایان هیئت کوهنوردی  استان البرز زحمت بازسازیش را کشیده بودند بالای سرمان بود ودرآن احساس امنیت می کردیم آقای امیری آماده گرم کردن غذا شد غذایی که توی کوله، توی پناهگاه یخ زده بود ونشان از دمای منفی27رانشان میداد حال دور از هیاهوی شهر با نوای باد طوفان وارد کیسه خوابمان شدیم به توصیه سرپرست گروه لباس های نم دارمان را با خود توی کیسه خواب بردیم تا با دمای کیسه خواب خشک شود ساعت6:45دقیقه ازخواب نازودوست داشتنی بیدار شدیم بعداز آماده شدن وگرفتن عکس که در قله ازآن به علت بادوطوفان محروم شده بودیم جبران کردیم وساعت7:45دقیقه حرکت به سوی پایین کوه را آغاز کردیم در طول مسیربه همنوردان البرزسبزیمان آقایان عظیمی ورمضان خانی که در غالب کوهنوردی ارتش جمهوری اسلامی ایران بودند وقصد صعود به قله را داشتند برخورد کردیم وبعد از گرفتن چند عکس یادگاری به راهمان ادامه دادیم وساعت10:15دقیقه حلقه گروه در پای کوه زده شد وشادیم از اینکه یک صعود بی خطر برپرونده البرز سبز اضافه شد در پایان از آقای محبی وبنفشه به عنوان پشتیبانان گروه وتمامی دوستانی که از دور جویای حال گروه بودندومدام صعود را پیگیری می کردند کمال سپاس را داریم وساعت12:15دقیقه دوستان را در کرج به دست حق سپردیم وآرزوی من صعودهای بی خطر برای گروه البرزسبز وتماهی کوهنوردان دنیاست .

عضوکوچک گروه البرزسبز سید محسن تقی الحسینی

گزارش دوم

بنام خدای هستی

        بالا رفتن یعنی واکسینه شدن در مقابل ضعف های جسمانی و روحی و روانی، صعود یعنی با آغوش باز بدنبال هدف رفتن یعنی به دنبال امید رفتن، باشد که درس معرفت را از این سیر و سلوک صعودها بیاموزیم.

       برنامه گروه البرز سبز روز جمعه 1392/11/25 صعود به قله بریانک در آتشگاه کرج. روز پنجشنبه توسط پیامک از طرف آقای کیان از گزارش برنامه با خبر شدیم. در روز جمعه طی قرار قبلی در ساعت 6:15 دقیقه جلوی ایران فیلم روبروی مسجد آزادگان حرکت به سمت آتشگاه را آغاز کردیم.عزیزان همنوردمان در این برنامه آقایان : مهران کیان ، مهرعلی پیشرویان ، پاشا امیری، سید محسن تقی الحسینی، یوسف موسوی، ایرج ارکیان، مرتضی محمدی و خانمها: ناهید بکائیان ، الهام مرادی، زینب جاوید ، بهناز امیری، هستی خلج و هاجر کیانی

روستای دروان در حدود 30 کیلومتری شهر کرج می باشد. ارتفاع قله بریانک در حدود    3080متر می باشد. بعد از عبور از سه راهی دروان وخوارس به ابتدای مسیر رسیدیم در ساعت 7 به پیشنهاد آقای پیشرویان برای گرم کردن گروه،  نرمش و حرکات کششی انجام دادیم. بعد از آماده کردن وسایل در یک حرکت ستونی به یاد و نام خدا حرکت را آغاز کردیم. بعد از نیم ساعت برای کم کردن لباسهایمان توقف کوتاهی داشتیم. پس از طی مسافتی به خط الرأس زیر قله رسیدیم. مسیر بسیار دل انگیز بود برف زیبایی با درخشندگی تمام مسیر را پوشانده بود که باعث شد حرکت کمی کند شود البته ناگفته نماند که گروه با حوصله، کمک های زیادی به من برای صعود داشتند. درحین صعود سمت غربی ما درون دره روستای زیبای دروان قرار داشت. ساعت 9 برای صرف صبحانه توقف کردیم هر کس هر چه آورده بود به هم تعارف می کردند. چنان صفا و صمیمت در گروه خودنمایی می کرد که باورمان شد خانه دوم ما گروه بود. بعد از صرف صبحانه خانم بکائیان به خاطر مناسب حال عمومیشان به همراه خانم خلج از ادامه مسیر منصرف شدند و همان جا اتراق کردند. دوباره به مسیررا ادامه دادیم وقتی به سمت بالا می رفتیم قله های سرفراز اطرافمان چون ناز و کاهار در چشم گروه عرض اندام می کردند. در نزدیکیهای قله برای ایجاد امنیت به پیشنهاد آقای کیان وآقای پیشرویان از طناب حمایت استفاده کردیم. در ساعت 11:30 دقیقه به قله رسیدیم. وقتی به قله می رسی و سلام می کنی اون موقع است که تازه کوچک بودنت را احساس می کنی و می فهمی چقدر مغرور بودی، سپس گروه در نهایت شادی و تندرستی سرود ملی ایران را سر دادند و این آوای غرور انگیز را به گوش قله های ناز و کاهار رساندند. از اینجا می توان قله دماوند را نظاره کرد دماوند بلند خاموشی که در اوج نظاره گر همه جاست. بعد از تبریک و شادباش و گرفتن عکسهای یادگاری به سمت پائین حرکت کردیم. بعد از ملحق شدن به عزیزانمان که خالصانه تبریک می گفتند چای داغی نوشیدیم و به مسیر ادامه دادیم. در راه سرسره بازی و برف بازی، شادی مسیر را چند برابر کرده بود به طوریکه گذر زمان را متوجه نمی شدیم. در ساعت 1:30 دقیقه به خودروی گروه رسیدیم، بعد از زدن حلقه دوستی و شنیدن جملات زیبا و دلنشین از دوستانمان سوار برخودرو شده و به سمت خانه حرکت کردیم. باز هم همدلی و همیاری گروه درکمک به ماشین در برف مانده را نظاره گربودیم. سپس افراد زیادی را دیدیم که شاد و مسرور در حال سرسره بازی بودند ما هم به قول معروف کودک درونمان به وجد آمد و به آنها ملحق شدیم و لحظه های بیاد ماندنی را ثبت کردیم  در ساعت 3 از ماشین گروه پیاده شده و ازهمه خداحافظی کردیم.

«بر بال خیال بنشین! زمان لازم را برای رسیدن به رویاهایت پیش بینی کن . نترس! هیچ قله ای نیست که تسلیم گامهای شما نشود.»

موفق و مؤید باشید.

تهیه گزارش :هاجر کیانی