بنام خالق بهار

گزارش صعود به قله قلعه دختر3280 متری در تاریخ 1392/12/23

   روز جمعه فرا رسید، با تمام جمعه های زندگیمان متفاوت بود، چرا که می خواستیم آخرین صعود زمستانی سال 92را ثبت کنیم وپرونده صعود را ببندیم تا سال جدیدوصعودهای متنوع تری داشته باشیم با وجود اینکه ساعت 5:45 دقیقه صبح جاده چالوس را به سمت روستای شهرستانک طی می نمودیم ناخود آگاه ذهنم سمت وسوی فعالیت سازمان محیط زیست ،جلسات مکرر مدیریت پسماند شهرداری واستانداری برای بهبود وضعیت جاده چالوس چهارمین جاده زیبای گردشگری دنیا سوق داده می شد.اما از منطقه تحت پوشش شهرداری آسا را یعنی ابتدای سد کرج، هیچ فعالیتی مبنی بر تحویل سال نو، خانه تکانی وجود نداشت و انگار کسی نمی خواست فعالیتی داشته باشد، گوشه کنار جاده چالوس انباشته شده بود از زباله دور ریخته گردشگران، سکوهای زباله اطراف رستورانها بیداد می کردند، به محدوده بخشداری آسارا رسیدیم ،روز جمعه بود خبری از پاکبانان منطقه نبود ، عده ای مشغول شکستن شاخه درختان بودند تا آتشی در آن هوای سرد صبحگاهی مهیا کنند ،باخودم فکر می کردم کجای کاررا میتوانیم بدست بگیریم تا اوضاع را کمی تغییر دهیم ؟ جاده خبری از ماشین نبود ،چند تا گذری رد می شدند ،بالاترازروستای درده،جلوی کافه جوان ، خودروی ال نودی به ما پیوست دوستانی بودند که از تهران می بایست به ماملحق می شدند .نزدیکی پیچ خروجی شهرستانک رسیدیم ، من مرتب صخره ها ومناطق احتمالی وجود وحوش را سرکشی می کردم عقاب طلائی ، نماد استان البرز بر بلندای صخره ای دلبری می کرد، ابهتی داشت، با فوکوس کردن لنز دوربین از او عکس گرفتم انگار هواسش به ما بود ، داشت نگاهمان می کرد، چرا اینقدر پائین روی صخره نشسته بود؟ جای تعجب نبود لابد میخواست از درون زباله های کنار جاده دنبال لقمه غذا بگردد، بهر حال جاده شهرستانک را طی می کردیم، برف تقریبا زیادی کوها را پوشانده بود.طبیعت زیبا همچون عروسی سفیدپوش ناظر ورود ما بود جاده شهرستانک به پایان رسید، روستای زیبا وساکت جلب توجه می کرد، ورودی روستا، محل جمع آوری زباله های دپوشده بودو از زباله هائی که توسط حیوانات و وزش باد به اطراف پراکنده شده بودند.خلاصه جاده خاکی کاخ ناصری را ادامه دادیم تا جائی که خودرومی توانست برود رفتیم . بهر حال خودرو متوقف شد همه پیاده شدیم، عزیزانی که مارا در این صعود یاری میدادند  آقایان : مهر علی پیشرویان، حسین بیگی، پاشا امیری، مرتضی محمدی، نادر رمضانخانی، عبداله عظیمی، محمد ناصری، مهدی زمانی، رسول البرزی ورکی، احمد طاهری وبنده مهران کیان  وخانمها :ناهید بکائیان، زینب جاوید، هستی خلج، هاجر کیانی، سید فاطمه حسینی ومریم عموزاده .

ساعت 6:45 دقیقه حلقه ای تشکیل شد وهمه مشغول ورزش ونرمشهای کششی شدیم، وبعد تیم با سرقدمی آقای پاشا امیری ومیانداری آقای حسین  بیگی وعقبداری آقای عبداله عظیمی به راه خود از جنوب غربی قله ادامه می داد. تعداد سه قلاده سگ روستا با شنیدن صدای ما به مانزدیک شدند وکمی بازی کردند ومحل راترک نمودند. من به اتفاق آقای پیشرویان کمی جلوتر از گروه حرکت میکردیم وفرصتی بود تا گپ وگفتی در مورد برنامه های سال جدید گروه داشته باشیم که چگونه اجراء کنیم.حرکت ستونی ادامه یافت، برف کمی که ابتدای مسیر وجود داشت، رد وپای گرازی رانشان می داد که تازه از آنجا عبور نموده وهراز چند گاهی منطقه ای را زیرو روکرده بود، کمی بالاتر صدای آواز کبکها دلنشین بود باکمی دقت پیدایشان کردیم، تعدادی عکس گرفتیم، خوشحال بودیم چرا که تعدادشان خیلی زیاد بود، امیدوارم هیچ شکارچی موفق به خواندن گزارش ما نگردد، به یال مشرف به جاده خاکی شهرستانک به آهار رسیدیم دوستان مشغول کم کردن لباس اضافه شدند، دوباره حرکت ستونی ادامه یافت هر چه قدر بالاتر می رفتیم بر مقداربرفها افزوده تر می شد، به جاده خاکی رسیدیم آنقدر ادامه دادیم تا اینکه در شمال شرق ما قلعه دختر نمایان شد، جائی را درهمان جاده خاکی ساعت 9:45 دقیقه مشغول صرف صبحانه شدیم بازهم بحث تغذیه در کوهستان، تغذیه هائی همچون، نوشیدنی داغ، پنیر، خرما، مغزگردو، همه اینها غذاهای مورد نیاز وعده صبحانه کوهستان می باشد چون می بایست صعودی سنگین رادربرفهای زیاد تجربه می کردیم، بعد از 25 دقیقه کوله هایمان را بستیم واز درّه جنوب غربی قله به سمت شمال و جنوب آبدره شهرستانک حرکت کردیم، برنامه هم صعود بود و هم آموزش، بعضاً آقای رمضانخانی وخودبنده به مواردی از قبیل احتمالات ریزش بهمن وخطرات آن برای عزیران شرکت کننده بازگو می کردیم، سپس بانوان گروه برنامه نوبتی برف کوبی را تجربه می کردند، شاید شنیدن برف کوبی راحت باشد امّا تا در آن شرایط قرار نگیرید هر گز متوجه دشواریهای این کار نخواهید شد، به ترتیب برف کوبی ادامه داشت تا به یال غربی مشرف به قله رسیدیم مقدار برف به 2متر هم می رسید بعضی از جاها کاملاً اکثر دوستان در برف فرو می رفتند، به ناچار آقای پیشرویان خودش سرقدم شدند ومشغول برف کوبی شد. ودیگر دوستان پشت سر ایشان راهشان را به سمت قله ادامه می دادند، انرژی اکثر دوستان تحلیل رفته بود. به خط الرأس نزدیک قله رسیدیم دوباره بحث آموزش، نقاب واحتمال شکستن وایجاد بهمن آموزش داده می شد، در کنار ما در شیبی کاملأزیاد بهمن قابل توجهی سقوط کرده ودرهّ را پر از برف نموده بود. بهرحال آقای پیشرویان با درایت خود تیم را به سمت قله هدایت می کرد. قلعه مخروبه که در دوره ساسانیان توسط ناهید ایزد بنا شده بود که امروزه متأسفانه توسط افراد سود جوئی  که به دنبال زیر خاکی جستجو کرده بودند به مخروبه تبدیل شده بود وآثار یک تاق وچاله دودزای آن و دیوار ساروجی آن با نوشته های توسط افراد گذری باقی مانده بود، خلاصه با کلی دشواری ساعت 12:45 دقیقه به قله رسیدیم، سرود ای ایران را جاودانه سردادیم، وعکس یادگاری گرفتیم پس از پذیرائی دوستان توسط آقای پیشرویان صورت پذیرفت بعداز آن 13:10 دقیقه مسیر بازگشت را پیشرو قرار دادیم به محلی رسیدیم که صبحانه می خوردیم.از شیطنت دوستان نمی توانیم بگذریم، مشغول برف بازی شدند، کودک درونشان، هیچ ملاحظه سنشان را نمی کرد. وساعت 15:20 دقیقه به خودروی گروه رسیدیم، آقای پیشرویان به ما ملحق شد وگفت در حین عبور از بوته های موجود در آنجا با صحنه حرکت یک عدد گراز مواجه شدند که تصویربرداری نمودند که حتماً ملاحظه خواهیم نمود. پس از صرف ناهار به صورت دسته جمعی، ساعت 16:10 دقیقه سوار بر خودرو شدیم ودر ساعت 17:30 دقیقه همگی دوستان را در میدان کرج به خدای بزرگ سپردیم .در پایان گزارشم را با جمله ارزشمند برادر همنوردم آقای پیشرویان به پایان می برم.

« صعود به قله ها ملاک نیست، انسان بایستی ابتدا خویش را صعود نماید.»

پاینده باد ایران

مهران کیان