از عطر نگاه باغ ها دانستم     

                                                      نام دگر بهار لبخند خداست

بنام خالق هستی

     تک روستای ارنگه که در حال حاضر با گسترش باغ هایش رو به شرق به سایر روستاهای سر سبز دره خور چون ابهرک، گوراب می پیوندد ، یکی از مسیرهای طبیعت گردی است که در ایران شهرت بسیاری را به واسطه داشتن جاذبه های فراوان برای خود رقم زده است.

    چند روز قبل از حرکت گروه به سمت دشت بهشت من و خانواده ام تصمیم گرفتیم به توصیه ی خاله خانم ، هاجرکیانی که یکی از اعضای گروه کوهنوردی البرز سبز است در این گلگشت شرکت کنیم. ساعت 6 صبح همگی خودشان را به محل قرار (مسجد جامع کرج ) رسانده بودند، در بدو ورود به گروه کمی احساس غربت کردم اما این حس فقط مربوط به چند دقیقه اول بود و یخ همگی بعد از ورود به مینی بوس و شنیدن یک آهنگ شاد از ماشین آقای محمدی و دیدن شادی دوستان به سرعت شکست. راس ساعت  6:30 دقیقه گروه به سمت دشت بهشت راهی شد . بعد از عبور از جاده پر پیچ و خم چالوس و نظاره گر بودن زیبائی هایش، اتوبوس به فرعی روستای ارنگه وارد شد و راه خاکی روستا را به قصد رسیدن به پای کوه مورد نظر پیمود و ساعت 7:30 دقیقه برنامه تفریحی و راه پیمایی گروه آغاز گردید. عزیزان شرکت کننده در این پیمایش آقایان : مهران کیان (سرپرست گروه ) ، مهر علی پیشرویان ، نادر بنفشه، پاشا امیری، مرتضی محمدی، سعید کیانی، آزاد صدغی،حسین بیگی ،حسن متین ،ارسطو متین،محمد رضا فکور زاده ،محسن چاوشی ،مهران پیشرویان ،محمدرضا شریفی ،مرتضی علیپور،انام علیپور،هادی سلیمی،میلاد صفری وخانمها: مریم مومن کیایی ، محدثه کیان ، مطهره کیان ، بهناز امیری ، هستی خلج، زهرا خلج، کبری خلج، هاجر کیانی ، زهرا کیانی ، شکوفه کیانی ، شبنم میرزایی ، مژده قهرمانی ، فاطمه بیک زاده ، مریم مرادی زاد ، زینب سلگی ، منیژه سلگی ، زینب جاوید ، زینب پیشرویان ، مینا هزاوه ، رفعت موسوی ، الهام مرادی ، مهتاب سرلک ، زهرا پیشرویان ، مهدیه پیشرویان ، فاطیما پیشرویان ، صدیقه مرتضوی و ماهرخ سار عباسی

    اولین بار در زندگیم بود که اینقدر قانونمند به کوهنوردی می رفتم! آقای کیان توصیه هایی جهت ایمنی اعضای گروه انجام دادند که از همه سخت تر رعایت خطی حرکت کردن همنوردان بود! سرقدم آقای بنفشه بودند و به گفته آقای پیشرویان علت موفقیت گروه و سالم رسیدن به مقصدمان با توجه به کوهنورد نبودن تعداد زیادی از شرکت کنندگان به این امر وابسته بود زیرا ایشان قدم هایی منظم و آرام برمی دارند و گویی انرژی شان را برنامه ریزی شده خرج می کنند. برای صرف صبحانه در ساعت 9:30 دقیقه کنار آبشاری سکنا گزیدیم و همبستگی بچه های گروه مرا به شگفت آورد، هیچ چیز انفرادی اتفاق نمی افتاد و همه از آذوقه های یکدیگر می خوردند و گویی یک خانواده را تشکیل داده بودند. در نهایت از آب گوارای کوهساران نوشیدیم و دو مرتبه به راه افتادیم. برای رسیدن به محل مورد نظر گاهی راه سخت می شد و همه هم پیمان یاری می رساندند و به موفقیت عبور می کردند، گاهی از آب روان می گذشتند ، گاهی از شن ، سنگ و جاده های لغزان . از زیبایی محیط و شور و شوق رسیدن که هر چه بگویم کم است. آری زیبا بود، کوه با همان شکوه همیشگی اش با جامه ای از لاله های زرد و سرخ ، آب با باطن زلالش ، هوا با آن عطر دل انگیزش و شیهه اسب ها ، تمام حواس بشری را معطوف خود می ساختند. با گیاهان زیادی آشنا شدم که قبل از این شاید از وجودشان بی اطلاع بودم همه چیز زیبا بود و دوست داشتنی و خاطره انگیز. بالاخره لحظه موعود فرا رسید، رسیدیم. به دشت بهشت رسیدیم. همان جایی که برای دیدن ریواس ها نیازی به چشم انداختن در دور دستها نیست. از نقطه ای که ایستاده بودیم روئیده بودند و بودند تا جایی که چشم کار می کرد. ما نیز خلاصه دلی از عزا در آوردیم! صرف ناهار ، کمی استراحت ، چیدن ریواس و والیبال بازی تا برسد به وسطی و پیچوندن های آقای کیان درحین بازی و ....

   زمان بازگشت فرا رسید . راس ساعت 16:30 دقیقه گروه عزم برگشت کرد و هر لحظه از استراحت گاه ناهار دور و دورتر می شدیم، وقتی برمی گشتم و پشت سرم را نگاه می کردم حتی سر سوزنی از وسایل اضافه و زباله از سفر یک روزه ما به طبیعت نیز در آن محل باقی نمانده بود. تمیز تمیز، درست مثل روز اولش. و این شاید بزرگترین درسی بود که من در این زمان کوتاه گرفتم . برای بازگشت ، سرپرست گروه مسیر دیگری را جهت کوتاه تر کردن راه انتخاب کرد که در آن باغات بسیاری وجود داشت، شکوفه های ریز و درشت درختان میوه شکوه بهاری خاصی را به فضا داده بودند و گذر از میان آنها گویی گذر از دالان بهشت بود و بواقع به سر نام این دشت پی بردم . در نهایت ساعت 18 به خود روستا رسیدیم همراه با دیگر اعضای گروه زنجیر اتحاد زدیم ، هر کس جمله ای گفت و دعای خیری کرد. سپس سوار خودرو شدیم و با همان سرور و شادمانی رفت ، بازگشتیم، به امید داشتن روزهایی چون این روز.

«طراوت زندگی از سخاوت طبیعت است، اگر قدرش را بدانیم همیشه در اختیار ماست»

باتشکر شبنم میرزائی