امروز زنگ ساعت به معنای شروع یک زندگی عادی نیست بلکه نوید بخش یک روز خوب به همراه دوستان در دل کوه است.

طبق روال همیشگی پیامکی از طرف سرپرست برنامه آقای کیان با این مضمون: برنامه قله کهار روز جمعه رأس ساعت چهار بامداد روبروی مسجد جامع کرج .

قلل دوگانه ناز و کاهار واقع در حاشیه شرقی منطقه البرز و در امتداد رودخانه کرج می باشند. کاهار کوه بزرگ و مرتفعی است . ارتفاع آن از سطح دریا 4050 متر است. قله ی کاهار و ناز به طور طبیعی جدا کننده دره جاده چالوس و طالقان می باشد. جبهه شمالی قله کاهار و خط الرأس غربی آن کاملا مشرف به منطقه طالقان است و جبهه شمالی و خط الرأس شرقی آن مشرف به گردنه عسلک و دره های آزادبر و کهنه ده می باشد که در نهایت به روستای گچسر ختم می شود. در جبهه جنوبی کهار جانپناه در ارتفاع 3200 متری قرار گرفته و پوشش گیاهی این منطقه بیشتر آویشن و چای کوهی می باشد.

همنوردان شرکت کننده در این برنامه آقایان: مهران کیان، مهرعلی پیشرویان، پاشا امیری، حسین بیگی، نادر بنفشه، علی عباسعلی نژاد . خانمها: شکوفه مجتهدی، هما دولتی، هستی خلج، زهرا خلج، هاجر کیانی. روز جمعه همگی رأس ساعت چهار در محل قرار آماده بودیم البته ما چند دقیقه تأخیر داشتیم . بعد از سوختگیری در منطقه عظیمیه به سمت جاده حرکت کردیم. اولین باری بود که از مینی بوس گروه خبری نبود و با ماشینهای شخصی مسیر جاده را پیمودیم. جاده مثل همیشه زیبا و باصفا ، به منطقه پل خواب رسیدیم . بعد از عبور از روستای سیرا در جهت چپ تغییر مسیر داده و به سمت روستای کلوان حرکت کردیم. در ساعت 5:15 دقیقه به محل رسیدیم و ماشینها را در محل مناسبی پارک کرده و بعد از انجام دادن حرکت های کششی بدنها را برای صعودی نفس گیر آماده کردیم. در ساعت 5:30 دقیقه کوله ها را برداشته ، کوله هایی که بیشتر وزن آن را آب تشکیل می داد و به سمت پاکوب حرکت کردیم . در همان ابتدای مسیر به دو گروه تقسیم شدیم. گروه اول به سرپرستی آقای پیشرویان به امید صعود قله حرکت کردند و گروه دوم به سرپرستی آقای کیان مسیر صعود را در پیش گرفتند.      

گزارش گروه اول:

طبق روال وظایف گروه مشخص شد: سرقدم آقای بنفشه، میان دارآقای بیگی، عقب دارآقای عباسعلی نژاد. نظم حرکت ونظم زیبایی طبیعت انسان را به وجد می آورد و انرژی مضاعفی برای رسیدن به قله. عشق حرکت کوهنوردان به سمت قله است چه زیباست حس هم حسی! در طول مسیر تا جان پناه چند بار توقف کوتاه برای استراحت داشتیم در ساعت 8:30 دقیقه به جان پناه رسیدیم . دیدن پسر بچه هشت ساله در میان کوهنوردان تفرشی در جان پناه تعجب آور بود، آفرین بر این عزم والا . بعد از خوردن صبحانه و کمی استراحت به مسیر ادامه دادیم. خورشید کم کم چهره ی گرما بخش خود را نشان می داد. نفس کشیدن سخت تر می شود ولی ذره ای از عزم همنوردان به یاری خدا کم نمی شود.  شیب مسیر در بعضی قسمت ها زیاد بود و سپس کم می شد، مسیر شیب را با حرکت تراورس ادامه می دهیم تا انرژی خود را برای رسیدن به قله حفظ کنیم. دو نفر از همنوردان تفرشی هم مسیر صعود تا قله را با ما در پیش گرفتند و با ما همراه شدند. هر چه بالاتر می رفتیم بر سرعت باد افزوده می شد. قله دماوند از دور چشمک می زند و نگاهها را خیره میکند . قله آزاد کوه و علم کوه هم می خواستند کم نیاورند و از دور خود نمایی می کردند. همراهی و همدلی گروه برای کمک به همنوردشان ستودنی است . هر وقت نفس کم می آوری و احساس خستگی می کنی با یک جمله ی دوستانه و زیبا توانت را دو چندان می کنند. بالاخره بعد از عبور از برف نزدیک قله در ساعت 11:45 دقیقه بر فراز قله کهار سرود ملی ایران را سرداده و همه عزیزان سجده شکر به جا آوردند و اشک شوق ریختند. واقعا کوه محلی برای بازگشت به خویشتن آدمی است. بعد ازگرفتن عکس یادگاری با پرچم ملی ایران مسیر بازگشت را با همان نظم اولیه در پیش گرفتیم. کمی پائین تر با استقبال گرم گروه دوم روبرو شدیم. با این عزیزان هم عکس یادگاری گرفتیم و به سمت پائین حرکت کردیم. سپس دوستان به جمع آوری آویشن مشغول شدند و ما هم از فرصت استفاده کرده و استراحت کردیم. در پایان مسیر به باغ یکی از روستائیان با صفا رفتیم و با میوه های بهشتی روبرو شده ومقداری خریداری نمودیم. تجدید قوا کردیم و به راه ادامه دادیم . در ساعت 17:30 دقیقه کنار ماشین ها حلقه دوستی زدیم و هر یک از عزیزان جمله زیبایی بیان کردند. در منطقه پورکان همه از هم خداحافظی کردند و برای یکدیگر آرزوی هفته ای پر بار همراه با سلامتی داشتند.

ازصمیم قلب برای همه انسانهایی که دوستی و محبت را می فهمند و به دیگران کمک می کنند تا به اهداف کوچک و بزرگ خود برسند آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم.

تو همیشه عاشقی! چون بعد از این همه سختی باز به فکر یک روز دیگه برای صعودهستی  

                              تهیه گزارش: هاجر کیانی

گزارش دوم:

این صعود به کهار طبق تصمیمات و صلاحدید سرپرستان برنامه به دوتیم برگزار شد..بعد از رسیدن به روستای کلوان وسختی پارک کردن خودروها صعود به کهار درساعت 5:30صبح آغاز کردیم ، از همان ابتدا مسیر آقای کیان شروع به آموزش سنگ ها و گیاهان داروئی پرداخت که در مسیر چشم نوازی می کردند وقرار بر آن بود که تیم دوم در پناهگاه به استراحت و صرف صبحانه بپردازد اما به علت گرمی هوا وشرایط بچه ها آقای کیان تصمیم گرفتند قبل از رسیدن به پناهگاه برای تجدید قوای همنوردان سفره صبحانه را زودتر از موعد چیده شود .ساعت 8:50 دقیقه بود که در منطقه زیبا یی بودیم با صدای شلیک گلوله وبعد از آن لحظاتی  دیدیم که فقط در آن فضای بکر میشد رقم بخورد دو بز کوهی برای ادامه زندگی در حال گریختن بودند وچه زیبا بود صحنه جدال مرگ وزندگی ، تصویری که هرگز از ذهنمان محو نمی شود و باز آقای کیان و شکار لحظه ها ، مسیر را ادامه می دادیم که به کودکی 8 ساله برخوردیم که برایمان سخت و باور نکردنی بود کودکی با آن جثه ظریف بتواند در راه بازگشت از قله باشد کودکی که بی شک در آینده یکی از بزرگ مردان  کوهنورد خواهد شد، عقربه ها ساعت  9:10 دقیقه را نشان میداد که پناهگاه میزبان ما شد ، پناهگاهی که در ارتفاع  3200 متری قرار گرفته بود ومحل مناسبی برای استراحت ورفع خستگی بود بعد از کمی استراحت و یاداشت در دفتر یاد بود دوباره حرکت را آغاز کردیم  یکی از همنوردان عزیز مان  نیز از ادامه مسیر منصفانه انصراف داد ودر پناهگاه ماند تا ما ادامه مسیر بدهیم ،  در ادامه مسیر با گلهای رنگارنگ و بی بدیل تصاویری را به ثبت رساندیم ، در طول مسیر با گروههای زیادی  نیز آشنا شدیم همچنان آقای کیان ما را به ادامه مسیر تشویق می کرد و ما را با وعده های زیبا و دور از انتظار به ادامه مسیر وا می داشت و سرانجام توانست ما را به تکه برفی درارتفاع 3700 متری دلخوش کند و به آنجا برساند ، دقایقی را به انتظار گروه اول گذراندیم گروه اول با انرژی قابل توصیفی به ما پیوستند بعد از تبریک و شاد باش و پس از صرف ناهار مسیر بازگشت را پیشرو گرفتیم ، گر مای هوا ما را بر آن داشت که در مسیر به باغ گیلاس سری بزنیم و میهمان ناخوانده اش شویم واز  گیلاسهای خوش رنگ و طعمش بی بهره نماندیم ، پس از استراحتی کوتاه دوباره ادامه مسیر و سرانجام ساعت 17:30 دقیقه به پای کوه رسیدیم و مثل همیشه حلقه دوستی را بستیم وهریک از همنوردان با جملات دل نشین انرژی برای صعودهای بهتر به همدیگر هدیه دادند  ، سوار خودرو ها شدیم و به سمت کرج براه افتادیم و در آخر شیرینی بستنی که میهمان خانم کیانی بودیم شرینی این روز را دوچندان کرد . ساعت 19 از تمام همنوردان عزیزمان خداحافظی کردیم .به امید صعودهای زیبا .

«در زندگی اختیار بادها دست ما نیست اما اختیار بادبان ها دست خودمان است .»

تهیه گزارش : زهرا خلج