بنام آفریننده دما وند  پرافتخا ر

گزارش صعود به قله دماوند در تاریخهای 14-13-12شهریور1393

دماوند، نام بلندترین قلۀ رشته کوه‌های البرز و نیز نام شهری است در 25 کیلومتری جنوب این کوه. کوه دماوند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. این قله که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارددر هوایی صاف و آفتابی از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه لاریجان است.دماوند در اساطیر ایران هم مطرح است و شهرتش بیش از هرچیز به خاطر این است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهایش) در آن به بند کشیده شده‌است در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.

مشخصات کوه :

ارتفاع : ۵٬۶۱۰ تا ۵٬۶۷۱ متر

مکان : حدود ۵۰ تا ۸۰ کیلومتری شمال شرقی تهران مسیرهای اصلی صعود

آسانترین این مسیرها جبهه جنوبی و سخت‌ترین آنها جبهه شمالی است. سه جبهه شمالی، جنوبی و شمال شرقی در نزدیکی روستاها قرار گرفته‌اند و همچنین همگی دارای جان‌پناه در میان راه هستند.

پناهگاه‌ها:

در نقشه‌ راهنمای صعود به قله‌های البرز مرکزی پناه‌گاه‌هایی به شرح زیر مشخص شده است:

پناهگاه گوسفند سرا در ارتفاع 2950 متری.

بارگاه سوم در یال جنوبی در ارتفاع 4200متری .

پناهگاه سیمرغ دریال جنوبی ارتفاع 4150 .

پناهگاه تخت فریدون در شمال شرقی 4360 متری .

      طبق برنامه ریزی زمان انتظار فرا رسید  که برنامه خطیر و حساس بودبا صحبتهایی که در جلسه روز یکشنبه داشتیم برای آماده شدن این صعود بزرگ در بین همنوردان که  تجربه کمی از این صعود داشتند بر پاشد ،اضطراب، تشویش، دلهره و شوق توصیف حال همنوردان  بود، بچه‏ها ماه‏ها تمرین کرده بودند تا در برنامه سنگین صعود بلندترین نقطه ایران شرکت کنند. با پیامکی که از طرف اینجانب برای ثبت نام ارسال شد زمان حرکت در تاریخ 1396/06/12 در ساعت 18 از سینما هجرت اعلام  شد از قبل هم هماهنگی های لازم برای این صعود  بعمل آمده بود . و پیامکی که از طرف بنده، برای اعضا فرستاده شد قوت قلبی شد برای همنوردان عزیزبه خصوص کسانی که برای اولین بار این صعود را تجربه کنند. نفرات شرکت کننده : آقایان : مهر علی پیشرویان ، پاشا امیری ، علی عباسعلی نژاد ، سیدجواد سید حسینی، رسول پیام و خانمها : ناهید بکائیان ، هاجر کیانی ، زینب جاوید ، شکوفه مجتهد زاده ،فریده رفیعی  وهستی خلج .

    در ساعت مقرر همگی همنوردان با پوشش سبز زیبا در جلوی سینما هجرت آماده حرکت بودند ، با تأ خیر خودرو ساعت 18:15دقیقه  همگی سوارمی نی بوس بنز و آماده حرکت شدیم ، به تهران رسیدیم به حرکت ادامه دادیم به جاده هرازرسیدیم ترافیکی که شنیده بودیم را تجربه کردیم که بیشتر تأخیر خودرو آن را دامن زده بود . به گردنه امام زاده هاشم رسیدیم، دوستان برای تجدید قوا و تعویض آب و هواو خوردن شام مختصری  30 دقیقه ای را در بلندای گردنه، جلوی امامزاده توقف داشتیم. پلور را به سمت جاده رینه، حرکت کردیم، سر بالائی نیم تندی را سپری کردیم به مکانی رسیدیم که شهرداری لاریجان ورودی کوهستان دماوند را با زنجیر برای ورود خودروها بسته بودند دلیل را جویا شدیم که اعلام داشتند کلاًخودروهای سنگین وگازوئیل سوز ورود شان ممنوع می باشد واگر قصد ورود داشته باشند بایستی مبلغ 80000هزارتومان پرداخت نمایند ، ولی از ما 50000هزار تومان دریافت نمود که ازاین مبلغ را اگر در مسیر بازگشت از قله با خود زباله بیاوریم نصف بها را باز می گردانندواین خبر برای ما جای خوشحالی داشت که برای حفظ محیط زیست کوهستان دماوند بالاخره دست بکار شدندو د رچند روز گذشته نیز شنیده بودیم که کارگاه استخراج پوکه معدنی نیز فعالیتش متوقف شده است ،خلاصه  وارد جاده خاکی مسجد صاحب الزمان شدیم. جاده خیلی نا مناسب بود که در بعضی قسمت ها همنوردان به خاطر اینکه خودرو بتواند به راه خود ادامه دهد پیاده شدند و قسمتی را پیاده رفتند شب بود هوا تاریک بود خلاصه  نیمه شب در مسجد  صاحب الزمان رسیدیم همگی چادرها را در حیاط مسجد بر پا کردیم و به استراحت پرداختیم ، در هر صورت همزمان با طلوع آفتاب پنج‏شنبه پس از صرف صبحانه ، اعضای گروه با حداقل تجهیزات به سمت بارگاه سوم آماده حرکت شدند. گروه‏های مختلف هم همراه ما شدند و ابتدای مسیر بسیار دلنواز و چشم‏نواز بود. از مسجد به بعد تا پناهگاه، قاطر کوله ها را میبرد. کسانی که تمایل داشتند یک کوله ی حمله برمیداشتند و کوله ی سنگینشان را بار قاطر کردند که تا پناهگاه برایشان ببرد.برای صرفه جویی در هزینه ها بچه ها دوتا، دوتا شدند و وسایلشان را دو تا یکی کردند. کوله ی سنگین را به قاطر دادند ، ساعت8:10دقیقه  به سر قدمی پاشا امیری و میانداری آقای حسینی و عقبداری علی عباسعلی نژاد   به سمت پناهگاه حرکت کردیم مسیر گوسفند سرا تا پناهگاه واقعا زیبا بود و هوا هم عالی. به لباس گرم احتیاجی نبود و آفتاب هم آنقدر شدید نبود که اذیت شویم . همه میدانستند که مسیر قراره کمی طولانی باشد اما شیب ملایمی داشت. در بین راه سنگهایی به شکل آدم، سگ و فیل دیده میشد که واقعا جالب بود. سطح مسیر هم پاکوب بود و در بعضی جاها سنگ های کوچک داشت که برای بالا رفتن لغزنده نبود و مشکلی ایجاد نمیکرد. سرقدم ، قدم‏های متناسب با توان فیزیکی اعضای گروه انتخاب می‏کرد و تقریباً هیچ فشاری بر عضلات نفرات تیم وارد نمی شد، تا خستگی این بخش از مسیر هم احساس نشود و اگر خستگی القا می‏شد، با جو حاکم بر گروه به هیچ عنوان احساس نمی‏شد. کمی جلوتر، یعنی حدود یک ساعت پس از استراحت اولیه درمنطقه رودخانه اول استراحت داشتیم که در حدود 7 دقیقه بیشتر نبود و به پیمایش مسیر ادامه دادیم. این بخش از صعود تا رودخانه دوم با صرف انرژی بیشتری انجام شد، رفته رفته انرژی بچه ها کم میشد و چون فقط صبحانه مختصری  خورده بودند، نیاز به غذا را کاملاً حس می کردند. اما چاره ای نبود جز صبر کردن و پیمودن مسیر تا رسیدن به پناهگاه برای اینکه از برنامه عقب نمانیم. در بین راه چند توقف کوچک برای استراحت داشتیم که کمی از انرژی از دست رفته را به بچه ها بر می گرداند. در این فصل  چشم‏انداز پوشش گیاهان کم بود و شیب زیاد سنگی، از طرفی همچنان با افزایش ارتفاع توان اعضای گروه تحلیل می‏‏رفت. دیگر از سر و صدای گروه‏های پس و پیش خبری نبود و همگی بر طی مسیر متمرکز شده بودند. در این هنگام اگر به هدف نهایی صعود فکر می‏کردیم خیلی نا امیدکننده نشان می‏دادهمین طور که از دوستان خواسته شده بود با فاصله یک متر از یکدیگر حرکت می کردند که توجه بر انگیز بود با حال و احوال مثبت می افزودیم ، یک ساعت آخر تا رسیدن به پناهگاه واقعاً خسته کننده بود.که در کنار سنگی با پیشنهاد  بنده به خاطریاد  مرحوم برادرم توقفی نمودیم بهانه استراحتی بود برای دوستانی که خسته شده بودند به راه افتادیم وقتی دکل و سقف شیروانی پناهگاه را دیدیم کلی انرژی گرفتیم در نزدیکی های بارگاه خانمی با علائم ارتفاع زدگی مشاهده شد که با بررسی وضعیت جسمی وی  اورا ریکاوری وحمایت نمودیم که به شکر خدا سلامتی کامل حاصل شد، وبعد از آن ما حدود بیست دقیقه به پناهگاه رسیدیم. کوله هایی که بار قاطر بود را هم تحویل گرفتیم پناهگاه بارگاه سوم جبهه ی جنوبی در ارتفاع 4200 متری قرار دارد و خوشبختانه تا آنجا هیچکدام از بچه ها دچار ارتفاع زدگی نشدند که تاثیر پیش برنامه ها را اینجا متوجه شدیم. ساختمان پناهگاه یک ساختمان سه طبقه است که چند اتاق، چند تخت خواب و یک مغازه در آن قرار دارد. البته ما به ساختمان پناهگاه نرفتیم و همه ی اعضای گروه  بیرون چادر زدیم. اطراف پناهگاه بسیار شلوغ بود و پر بود از چادر های کوهنوردان. بالاخره جایی پیدا کردیم و توانستیم همه ی چادرها را کنار هم برپا کنیم. اما ما همه ی سعی مان را می کردیم که سریعتر این کار را انجام دهیم.. گروه ماچندین  چادر  برپا کرد و بلافاصله مشغول آماده کردن نهار شدیم. بالاخره ساعت 14:30دقیقه موفق شدیم نهار بخوریم! بعد از خوردن غذا می توانستیم اطراف را با دید دیگری ببینیم منظره ی فوق العاده زیبای چادر های رنگارنگ واقعاً چشم نواز بود.  بعد از استراحت مختصری به همراه همنوردان  به بارگاه رفتیم ، گروهای زیادی آنجا بودند نشستیم  و به صحبتهای زیبا از تجربه های دوستان  استفاده می کردیم دیدن بانوئی که ارتفاع زده شده بود از باشگاه کوهنوردی یافته استان لرستان بود بنده را بر این واداشت که از دوستان جدا شوم و به کمک همنورد لرستانی خود بشتابم، بعد از کمی پرسو جومتوجه وضعیت اوشدم فقط تغذیه مناسب نداشت واسترس فراوانی رامتحمل شده بود که ایشان نیز وضعیت بهبودیش را کاملاًبدست آورد ودوستان جدید خوبی برای ما شدند،دوستانی همچون آقای شربیان مدیر باشگاه ،نوری روابط عمومی ،رمیانی وخانمهای موسوی ودیگر اعضاءبا صفا وبا محبتشان.هوا تاریک شد بود همچنان بنده به کمک دوستانم به امداد رسانی خود ادامه می دادیم در گوشه کنار بارگاه با همنوردان زیادی از کشورهای اروپائی آشنا شدیم آقایانی همچون:سپاسین از اتریش وریچاردازاسپانیا وایموتو از ژاپن ولوکازوجرج از چک و همچنین با آقای  داریوش شاه میرزائی آشنا شدیم چه زیبا سخن می گفتند از صحبتهای دلنشین وتجربه های آموزنده ای که داشتند  برای ماصحبت می کردند از هم نشینی با ایشان لذت می بردیم ساعت را دیگر متوجه نشدیم بایستی ایشان را ترک می کردیم تا استراحتی داشته با شیم برای صعود ، به سختی از ایشان جدا شدیم ،  هوا فوق العاده سرد بود و هر چه لباس گرم داشتیم پوشیدیم. سعی می کردیم از چادر بیرون نرویم تا اگر می شود کمی گرم تر بمانیم. به علت اعلام گروه امداد ونجات حاضر در بارگاه تمامی صعودهای بامدادجمعه از ساعت 24 الی 6 صبح لغو شدوهمین امر در زمان صعود ما خلل ایجاد نمودتا به قله صعود نکنیم ،چون اگر می رفتیم بایستی برای برگشت عجله می کردیم وهمین موضوع قطع به یقین با حادثه مواجه می شدیم واین را می دانستیم که سلامتی نفرات در مرحله اول مهمتر ازصعود بودودماوند در جایگاهش ثابت وبا برنامه ریزی بهتر بعدی صعود موفقی با یاری خداوند خواهیم داشت.با پوشیدن همه ی لباس های گرم، رفتن توی کیسه خواب و بستن کامل زیپ چادر، سرمای هوا قابل تحمل شد ، در حالت استراحت بودیم که سر پرست برنامه با اطلاع دادن به گروه  که برنامه صعود کنسل شد به علت بدی هوا و اجازه ندادن امداد وکم بودزمان، فردا صبح به سمت کرج باز خواهیم گشت . ناراحتی در چشمان همنوردان دیده می شد اما همیشه سرپرست برنامه آقای پیشرویان  به ما گفته بودند که: صعود ملاک نیست سلامت رسیدن ملاک است  به استراحت شبانه خود ادامه دادیم با طلوع خورشید با خوردن صبحانه و جمع آوری کوله هایمان آماده حرکت شدیم خداحافظی از دماوند و  دوستان عزیزمان سخت بود چاره ای نبود به امید صعود موفقیت آمیز دیگرمسیر فرود را در پیش گرفتیم  در مسیر گروه های که از آمل بودند درغالب انجمن دماوند کوه ودوستداران دماوند را دیدم که برای صعود وپاکسازی دماوند آمده بودند ،در این بین چهره محبوب ودوستداشتنی آقای عمرانی را زیارت نمودیم ،شخصی که در تمامی نشستهای کشوری محیط زیست حضور داردو بعنوان چهره ملی مطرح می باشد و با سپری کردن دقایقی از آنها جدا شدیم ما نیز به احترام طبیعت وکوهستانها برنامه پاکسازی داشتیم وزباله ها را به سمت ورودی انتقال می دادیم ،در قمستی به استراحت پرداختیم و با جملات زیبا و تبریک گفتن تولد به آقای پیشرویان وصحبتهای زیبا را شنیدیم ((*تولدتان مبارک* ))انشا الله  همیشه تندرست و سلامت بر فراز قله ها با دوستان عزیز همنورد خود باشید . مسیر را ادامه دادیم به مسجد رسیدیم کوله را سوار خودرو کردیم به را ه ادامه دادیم در مسیر چشمها قله دماوندرا نظاره می کردند .  باز خواهیم گشت دماوند . مسیر را ادامه دادیم تا وقت ناهار، به دعوت آقای پیشرویان به مناسبت تولدشان مهمان ایشان شدیم. بچه همه با شادی تبریک گفتن و دادن هدیه ای ناقابل به ایشان برایشان آرزوی سلامتی کردیم آماده حرکت شدیم در را ه با شیطنت بچه ها لحظه های بیاد ماندنی برا همنوردان خود به یادگار گذاشتند و این صعود زیبا در ساعت19  با خداحافظی در آزادگان از تمامی همنوردان عزیز به پایان رسید.به امید روزها وصعودهای زیبا.

«هدف رسیدن به قله ها نیست ،بلکه ارتقای انسانیت است. »

باتشکر

پاینده باد ایران

مهران کیان