بنام خالق یکتا

یاد خدا آرامش بخش دلهاست. بیائید با مهربان ترین مهربانان عالم آشتی کنیم.

برنامه این هفته : قله کرچان . کر + چان ، کر: به دلیل شدید بودن باد در قله برای لحظاتی شنوائی خود را کاملا از دست می دهید. چان ( همان چانه) : که بر اثر برودت هوا و سرما به لرزه می افتد. قله کرچان قله ای زیبا، که در کنار زیبائیش ، بزرگترین خطرات را دارد.

این قله تأمین کننده آب شرب و کشاورزی اکثر روستاهای جاده چالوس همچون کیاسر، کهنه ده، گچسر، میدانک، آسارا، همه جا و غیره می باشد.

پوشش گیاهی: تمامی گونه های گون البرزی را داراست: آویشن، نعناع وحشی، پونه، فرفیون ها و بوماران، والک ، سیرک، پیاز و انواع قارچهای خوراکی

تنوع جانوری: خرس ، گراز، خوک، شغال، عقاب، کبک، قوچ، انواع سره ها، مار و خزندگان دیگر

گویش ساکنین: ادغامی از کرجی اصیل و طالقانی و چالوسی ، مردمانی خونگرم و میهمان نواز، دارای آبشاری زیبا به نام چینه، صخره های سر به فلک کشیده و چشم اندازی زیبا می باشد. روستای کیاسر واقع در کیلومتر 45 جاده چالوس، فرعی سمت چپ با 100 خانوار جمعیت.

مسیرهای صعود به قله: جبهه شمالی از کهنه ده ، جبهه جنوب شرقی از حسنکدر و همه جا، جبهه جنوبی از کیاسر و جبهه شمال غربی از آزادبر

گزارش برنامه: این بار طبق معمول همیشگی پیامک برنامه ارسال نشد و عزیزان شرکت کننده در برنامه از طریق تماس تلفنی سرپرست گروه  آقای کیان دعوت به این برنامه شدند.

آقایان شرکت کننده : مهران کیان، حسین بیگی، نادربنفشه، شهرام خانی، حسین زنبق، آزاد صدغی ، امیر رفیعی ، محمد جلالی و بنده  حقیر هاجر کیانی

طبق قرار همگی سر ساعت 4:30 در میدان آزادگان جنب ایران فیلم سوار ماشین گروه شدیم. شب دنیای خودش را دارد پر از رویا و زیبا...عجیب است جاده ای که همیشه در آن تردد داری ،در دل شب، ازمیان ظلمت و تاریکی  حرفهای ناگفته ای دارد، کا فیست دل بسپاری تا بشنوی. جاده را پیمودیم تا اینکه در ساعت 5:30  به روستای کیاسر رسیدیم . کیاسر در هاله ای از سکوت و آرامش جای دارد. سکوت عارفانه پر از اطمینان و امنیتی که دلت را قرص می کند، اینجا همه چیز حرمت دارد. حتی خود زندگی، حتی انسانی که باخویشتن خویش بیگانه است. بعد از آماده کردن وسایلمان در یک ستون منظم با یاد خدا به راه افتادیم ، عزم خود را برای رسیدن به قله جزم کرده بودیم تا خدا چه بخواهد. سرقدم گروه آقای بنفشه که با قدمهای آرامش امیدت را دو چندان می کرد و میان دار آقای بیگی و عقب دار آقای محمد جلالی ، مسئول فنی آقای حسین زنبق که جلوتر از گروه حرکت میکرد تا مسیر را شناسایی کند، عکاس و سرپرست آقای مهران کیان . بعد از طی مسیر پاکوب شیب تندی را به سمت صخره ها ی حوضه چال طی نمودیم. مسیر صخره تمرکز زیادی می طلبید به همین دلیل همگی سکوت کرده بودند ، سکوتی که شنیدنی های بسیاری داشت. سکوتی که می گفت ای همنورد صعود سنگینی در پیش است... تمام توانت را بردار و پا در راه بگذار. عبور از صخره جدال نابرابری است، هم دردناک و هم همراه با امید و آرزو. در نگاه اول دیدن صخره تو را می ترساند اما کم کم یادت می آورد که قطره کوچک با استمرار خود در دل صخره راهش را می یابد. در یک قسمت از صخره به دلیل یخ زدن مسیر از طناب حمایت استفاده کردیم که تمام دوستان به سلامت این مسیر را گذراندند . بالاخره درسلطان پشته توقف کوچکی برای صرف صبحانه و تجدید قوا داشتیم. یکی از دوستان به خاطر نامساعد بودن حالشان با تصمیم گروه قرار شد در همانجا استراحت کند و قرار شد آقای حسین زنبق زودتر از بقیه به قله رفته و در مسیر بازگشت به ایشان کمک کند. از این منطقه به بعد هوا سردتر شد و برف شروع به باریدن گرفت . گام برداشتن در برف سخت است ، در برف که قدم برمی داری مفهوم سختی راه تازه خودش را به رخ می کشد. درست است راهت را سخت می کند اما جوانه امید را در دلت می کارد، امیدی که رسیدن به قله را نوید می دهد. بارش برف زیبایی خاص خودش را دارد، برف چون عاشقی سنگدل سرمایش را تا عمق جان ، ارتفاعش را تا زانوی ما، صدای زوزه اش را تا آنسوی دل می رساند.از طوفان برف چه بگویم که ضربه آخر را می زند ... آن هم با شلاقی که ارزانی صورت مان می کرد، ولی ذوق رسیدن به قله و دیدن ابهت و زیبایی آفرینش خداوند باعث می شد که این سختی ها را به جان خریده . ودر ارتفاع غلظت خون به دلیل کمبود اکسیژن وجود داشت باعث می شد سرما انگشتان دستانمان را سریعتر از دیگر اعضا بدن گرفتار نماید. تمام حواست به ضعفی که در قسمت دست پیش آمده به آن سو سوق داده می شود و در این حالت انرژی زیادی تحلیل می رود . سستی در اندام ، سنگینی پلک ها ، تنگی نفس و کندی حرکت رسیدن به قله در ذهنمان کابوسی ساخته بود، باز در کنار خودمان ریکاوری یکی از همنوردانمان توسط سرپرست قابل توجه بود .در دقایق آخر رسیدن به قله سرپرست گروه با نشان دادن قله به من و همنوردانم روزنه امیدی در دل مان ایجاد کرد.این برنامه در این فصل ریسک بزرگی بود و هر کسی از مسیر صخره ای و پر شیب تیمی را به سمت قله هدایت نمی کرد.البته.هر چه بالاتر می رفتیم بر ارتفاع برف افزوده می شد. آری دیگر پاهایمان توان راه رفتن نداشت اما شکست  هم دراین وضعیت مفهومی ندارد، گویی نیرویی خارق العاده تو را به پیش می برد که در این لحظه تماس تلفنی یکی از دوستان مزید بر علت شد و با توان مضاعف خود را در ساعت 12:50دقیقه به قله رساندیم و حالا لحظه طلائی ( ایستادن بر روی قله) اینجا روی قله جایی برای تبلور غرور نیست. اینجا در میان این همه زیبایی ، در بالای این همه عظمت تو باور می کنی که در عین کوچکی چقدر محبوب پروردگاری. پروردگاری که دست تو را گرفته ، به پاهایت توان داده و به دلت جرات تا تو را به این انتها ، به ملاقات آسمان و هم آغوشی با ابرها برساند. در این جا که هر لحظه امکان دارد باد شما را پرتاب کند ولی دوست نداری آنجا را ترک کنی ، گویی خدا در کنار توست وقتی اشک شوق و سجده شکرگذاری دوستان را می بینی ، لحظه ای تماشایی و به یادماندنی ، دوستان هم دیگر را در آغوش می کشند و به هم تبریک می گویند ، حس نوع دوستی در این جا موج می زند، هر چه دنبال کلماتی می گردم که این لحظه را وصف کنم قادر نیستم باید باشی و تجربه کنی.. البته ناگفته نماند که در آن لحظه به یاد بقیه دوستان نیز بودیم و از خدای متعال برای همه آرزوی سلامتی کردیم .بعد از گرفتن عکس یادگاری با پرچم پر افتخار البرز سبز مسیر بازگشت را در پیش گرفتیم. باید در همین جا از سرپرست برنامه تشکر ویژه ای داشته باشیم که با وجود استرس و نگرانی از وضعیت تک تک همنوردان این صعود را به نحو احسن اجرا کرد. سرپرستی که از خود می گذرد تا به اعضای گروهش کمک کند در حالی که دستان خودش یخ زده بود اما دیگر به یاد خودش نبود و یا در جایی که هر کسی در فکر این بود که ارتفاع کم کند تا از وضعیت کولاک و باد شدید رها شود باز هم ایشان بود که از خود گذشتگی نشان داد و به عنوان نفر آخر و حامی مسیر بازگشت را در پیش گرفت، اینجاست که حس نوع دوستی و مسئولیت مفهوم پیدا می نماید ،لحظه پایین آمدن غم خاصی دارد دلت آن بالا گیر است و هنوز پایین نیامده تنگ می شود که ناگهان اتفاقی در آن لحظه تو را به خاطره ای مهمان می کند، خاطره ای از جنس خود کوه... عقابی را دیدم بر فراز قله ، مهربان نگاهمان می کرد، هم چون پدری و برادری دلسوز که دل نگرانت می شود. این عقاب برای من نمادی از پدرم بود، که مهرش تا ابد بر دل و جانم حک شده است.بعد از اینکه ارتفاع کم کردیم هوا بهتر شد سپس در نزدیکی منطقه حوض چال استراحت کوتاهی کردیم و پس از عبور از میان صخره ها از طریق شن اسکی خود را به رودخانه رساندیم. کمی استراحت کردیم و مسیر رودخانه را ادامه دادیم تا به آبشار چینه رسیدیم. آبشار چینه مهربانانه نوازشت می کند، آب را به صورت پودری به رویت می پاشد که آزرده نشوی. بعد از عبور از باغات و روستا به پای ماشین رسیدیم (حلقه دوستی و حرفهای شنیدنی که خستگی را از تن به در می کرد.) خلاصه ساعت 5 سوار ماشین شدیم و همگی ناهار مهمان لقمه های خوشمزه آقای بیگی بودیم البته باید گفت دست همسرشان درد نکند خیلی عالی بود . سپس در منطقه بیلقان از همه دوستان خداحافظی کردیم به امید هفته ای سرشار از سلامتی. در آخر از همه دوستان چه آنها که در برنامه حضور داشتند و چه عزیزانی که از طریق دنیای مجازی جویای حالمان بودند تشکر و قدردانی می کنیم.

جمله ای زیبا از مرحوم خانم لیلا اسفندیاری فاتح قله های بلند و مرتفع دنیا :  اگر بخواهی و فقط به اندازه کافی بخواهی ، می توانی به هر چه می خواهی برسی و نیازی نیست که شرایط و امکانات خاصی داشته باشی. این تجربه ای است که خودم به آن رسیده ام و بهش ایمان دارم. « روحش شاد»

                تهیه گزارش : هاجر کیانی