به نام خدا

 

گزارش برنامه جمعه 8/2/1391


 

اعضای شرکت کننده:

خانم ها:ناهید بکائیان،صالحه دادو،زهرا جعفریان،خدیجه جعفریان،مرضیه علی محمدی،اکرم حسینی،فاطمه حسینی.

آقایان:حمداله شاه مرادی،علی پیشرویان،حسین بیگی،مهران کیان،آزاد صدغی،یداله آشوری.

آب و هوای منطقه:کوهستانی

پوشش گیاهی منطقه :عرعر،بید،کاج سوزنی، پسته وحشی،بادام کوهی،چنار،گونه های دارویی،خانواده نعناها و پیازها.

سر قدم:آقای حمد اله شاه مرادی،میاندار:آقای آشوری،عقبدار:آقای علی پیشرویان و راهنما مهران کیان.

عکاس:آقای حسین بیگی،تدارکات:آزاد صدغی.

مطابق برنامه های پیشین قرارمان ساعت 6 صبح مقابل سینما هجرت بود .بعد از حضور و غیاب 30/6 سوار مینی بوس شده و به سمت جاده چالوی حرکت کردیم.

در همین زمان کارت های بیمه در اختیار دوستان قرار گرفت.

ساعت 7 همگی پای کوه از ماشین پیاده شدیم و حرکت خود را به سمت بالا شروع کردیم.

هوا واقعا عالی بود،می تونستی نگرانی از هر نوع آلودگی ریه ها رو از اکسیژن خالص پر کنی.نفس بکشی و از زندگی لذت ببری.

بعد از طی کردن قسمتی از راه ،قرار بر این شد بقیه را بصورت فنی ادامه دهیم.همه گروه از این پیشنهاد استقبال کردند.کمی سخت اما لذت بخش بود و در عین حال تجربیات خوبی در اختیارمان گذاشت.زمانی که از صخره ها بالا می رفتیم عقابی در اوج دلبری می کرد.

بعد از پشت سر گذاشتن صخره ها ،تا چشم کار می کرد زمین سبز بود و لاله ها رنگین .

ساعت 10/9 برای صبحانه توقفی کوتاه داشتیم .با حرکت دوباره در ساعت 30/9 ،تعدادی از دوستان مشغول چیدن سبزیهای کوهی شدند.(والک،تره کوهی،پونه وحشی)

حدود یک ساعت بعد بعلت ارتفاع زدگی،یکی از همنوردان از ادامه مسیر باز ماند. به همین خاطر آقای کیان به همراه ایشان ماندند گروه را به آقای شاه مرادی سپردند.در ضمن آقای کیان به اعضای گروه قول دادند که برایشان قارچ جمع کنند.گروه به راه خود ادامه داد و تقریبا نزدیک به قله چند تن از دیگر دوستان نیز نتوانستند ادامه دهند و در نهایت تعداد باقیمانده ساعت 2 به قله رسیدند.

بعد از صرف ناهار و استراحت لازم،گروه آماده برگشت شد و افراد نیز به گروه پیوستند.ساعت 45/4 گروه به آقای کیان در میانه راه رسیدند.ایشان بعد از تقسیم قارچ های چیده شده بین افراد گروه ،به خاطرحال نامساعد فرد ارتفاع زده و به پیشنهاد آقای شاه مرادی فرمان حرکت دادند تا هرچه زودتر ارتفاع کم کنیم.

باید اعتراف کنم فرود از صعود سخت تر بود و تعدادی از دوستان چندیدن بار تعادل خود را از دست دادند.

ساعت 45/7 بالاخره به رودخانه رسیدیم و دوستان با شستن دست و رویشان طراوتی دوباره گرفتند.خورشید در حال غروب بود و وقت ما کم ،باید زودتر حرکت میکردیم .ساعت حدود 8 بود که به جاده رسیدیم اما ازماشین خبری نبود .در همین لحظه آقای کیان از راننده ی وانت باری که در حال گذر بود خواهش کرد که ما را تا ابتدای جاده پورا برساندوهمگی سوار بر وانت خسته و خندان حرکت کردیم .زمان زیادی نبرو اماخوش گذشت.

ساعت 30/8 مینی بوس رسید و همگی سوار شدیم  و ساعت 50/8 در میدان کرج پیاده شدیم.

در این صعود گاهی خسته شدیم،گاهی ترسیدیم از ارتفاع زیاد و بزرگی صخره ها،به خنده اظهار پشیمانی کردیم ،گاه قله را همان جایی دانستیم که رویش ایستاده ایم ،زمین خوردیم،خارگلی دستمان را خراشید،تشنگی امانمان را برید ،نفس کم آوردیم و در نیمه راه ماندیم اما در نهایت نگاهمان به سوی قله بود .یاد گرفتیم نگران هم باشیم و بدون سوال به هم کمک کنیم.

پرواز بی نظیز عقاب ها را دیدیم و بازیگوشی چلچله ها را.لانه گلین پرنده ای در میان صخره ها .

شکار ندیدیم اما در پایش که بود.نجوای پروانه در گوش گل.ترانه آهنگین که ابر ها را به رقص در آورده بود.وجود قارچ زیر بوته های خشک ،درست که نگاه کنی بوته خشک نمی بینی،آنچه می بینی تازگی قارچ است.

شقایق های رنگی،گلهای بابونه،سنبل های کوچک زیبا.

داشتم فراموش می کردم پر ابهت صخره ها و سنگ ها را،که چه زیبا بود در کنار هم قرار گرفته بودند و گاه چه اشکال زیبایی ساخته بودند.آیا نام دیگری جز زندگی می توان بر اینها نهاد؟

ما فقط صعود نکردیم،بلکه یک روز در اوج لذت زندگی کردیم.

پس برایتان هر روز در اوج لذت زندگی کردن را آرزومندم.

 

 

 

 

 

 

                                                                           مسئول روابط عمومی:

                                                                   مرضیه علی محمدی