گزارش صعود به قله 5671 متری دماوند برای باردوم در تاریخ    15/الی17شهریور91

دوهفته مانده بود به صعود پرهیجان دماوند ،گنبد گیتی ایران زمین،با تلاشهای فروان،صعودها هرکدام پشت سرهم،صعود به قله4395 متری ،شاهزاده کج گردن یا آزاد کوه وخط الراَس پیمائی قله ونتارتا هفت خان ودرجای دیگر ایران زمین به صورت مشترک در همان روز در ارتفاعات ویسر کجور،همه این صعود ها برای پاگذاشتن به سرزمین پرابهت واقتدار دماوندبود،خلاصه زمان انتظار فرا رسید


بسمه تعالی

    گزارش صعود به قله 5671 متری دماوند برای باردوم در تاریخ    15/الی17شهریور91

دوهفته مانده بود به صعود پرهیجان دماوند ،گنبد گیتی ایران زمین،با تلاشهای فروان،صعودها هرکدام پشت سرهم،صعود به قله4395 متری ،شاهزاده کج گردن یا آزاد کوه وخط الراَس پیمائی قله ونتارتا هفت خان ودرجای دیگر ایران زمین به صورت مشترک در همان روز در ارتفاعات ویسر کجور،همه این صعود ها برای پاگذاشتن به سرزمین پرابهت واقتدار دماوندبود،خلاصه زمان انتظار فرا رسید ،نفراتی همچون : مهران کیان ،علی پیشرویان ،بهرام جهانگرد،بهزاد فتحی(محبی)،حمید یادگاری ،حامد محمدی وخانم بیات این صعود را برای گروه NGOکوهنوردی البرزسبزاجراءمی نمودند،ساعت 14 کرج را به سمت دماوند با یک دستگاه ون به رانندگی آقای محمد خدری ،ترک نمودیم بنا به هماهنگی های به وجود آمده خانم بیات خیابان دماوند به ما ملحق شدند،راهمان را ادامه دادیم از منطقه های تهران پارس،بومهن ،رود هن،جاجرود،آبعلی وپلورگذشتیم وبه منطقه لاریجان رسیدیم،فرعی کنار رستوران سالاری ،دست چپ را به سمت شهر رینه ادامه دادیم ،شهر رینه رانیز سپری نمودیم تا اینکه به ورودی جاده خاکی مسجد صاحب الزمان ،پایکوه دماوندرسیدیم ،پس از گذشتن جاده سنگلاخی به نزدیکی مسجد رسیدیم از خودرو پیاده شدیم ،مشغول چانه زنی با افراد ی شدیم که چهار پا اجاره می دادند،جای تاُسف بود،نهایت کم لطفی وسوءاستفاده کردن از کوهنوردان گام آهنین ،اینکه قیمتهای نوجومی  را دریافت می کنند تا کوله های این عاشقان عرصه کوهنوردی  را به بارگاه سوم برسانند،برخودم لازم می دانم همچون ،منطقه حفاظت شده اشترانکوه لب به اعتراض بگشایم تا این مسئله را جدی پیگیر شوم تا لااقل در مناطق مطعلق به خودمان یعنی کوهنوردان، دیگر کسی به خودش اجازه ندهد که هر عملی را به ضرر کوهنوردان انجام دهند،خلاصه با پرداخت 280هزار تومان ،راهی بارگاه سوم شدیم ،تاریکی شب در دل کوهی که میگن ،یک روزی بر بلندای آن فریدون ،ضحاک را به بند کشید،یا کوهی که هر ایرانی در هر کجای گیتی با بردن نامش احساس سربلندی وغرور میکند،سکوت شبش یارای مابود ،وچراغهای شهر پلور،لاریجان ورینه که از دور دست دیده می شد شاهد صعود شبانه این گام آهنینان البرزسبزبود،مسیر پنج ساعته را سه ساعت ونیم  طی کردیم ،به جایگاه چادرها رسیدیم ،ساعت 23:30دقیقه چادرهایمان را برپا نمودیم ،پس از صرف شام ونوشیدنی داغ ،آماده استراحت شدیم ،همگی خوابیدیم ،ساعت 8صبح روزپنج شنبه از خواب بلند شدیم مشغول صرف صبحانه شدیم ،مکانی را که ما استراحت نمودیم درارتفاع4200متری بود ،برای هم هوائی نیاز به زمان زیادی داشتیم،ساعت10:10 دقیقه صبح  پس از نرمش همگی چادرهارا با یک کوله حمله به سمت قله براه افتادیم ،مسیر جنوبی قله دماوند رااز بالای یال شمالی بارگاه سوم طی می نمودیم،همچنان به ارتفاع افزوده می گشت،مرتب وضعیت عمومی نفرات چک می شد،شیب مسیر تند تر وطپش قلبها شدیدتر،بازی دماوند باکوهنوردها تازه از اونجا یعنی یال غربی آبشار یخی شروع می شد،به ارتفاع5000متری رسیدیم ،که در حین تست سلامت دونفر از همنوردانمان اجازه خواستند از صعود خود داری نمایند موافقت بعمل آمد وپس از خداحافظی از این دوستان براهمان ادامه دادیم در ارتفاع 5400 متری کوهنوردان زیادی ازقله بر می گشتند که در بین آنها همنوردان دانشگاه شریف حضور داشتند پس از خدا قوت گوئی  واحوال پرسی  از آنها جدا شدیم براهمان ادامه دادیم ،در فاصله کم زمانی ،همچنان گروه های پرواز اراک وبندر عباس از آنجا فرود می آمدند در کنار آنها در منطقه گوگردی متوجه صحنه ای شدیم  که خیلی ها با دیدنشان متفاوت از کنارشان می گذشتند ،ما برحسب وظیفه به سمت دونفر از دوستان حرکت کردیم که یکی از آنها شدیدآ دچار گوگرد گرفتگی شده بود علائمی نظیر ،سنگینی پلکها وسستی در عظلات  بود اسمش را از دوست همراه اوپرسیدیم محمد نام داشت ،سن زیادی نداشت شاید 21 سال ،در منطقه ای که حادثه رخ داده بود امکانات آنتن دهی موبایل وجود نداشت وتنها راه ارتباط با منطقه بیسیم های ما بود که با فرکانس های مختلف توانستیم ارتباط با منطقه پلور برقرار نمائیم،کمی امید وار شدیم وجالب اینکه دوستش همچون پروانه دور محمد می گشت وبه هر دری می زد تا سلامتی اش را برگرداند ،ماهم کمی شربت عسل به او دادیم ،او فقط دوست داشت بخوابد که این کار در آن ارتفاع کار درستی نبود،اگر مقداری نسکافه داغ همراهش بود کاملاُمشکلش حل می شد ،حالش روبه بهبودی بود ،براهمان ادامه دادیم تا اینکه کاملاَدرمنطقه گوگردی رسیدیم ،در جاهای مختلف از سطح زمین خاک به رنگ زرد قناری بود که در میان آنها بخار های گوگرد به هوا برمی خواست ،هوای موجود آنجا گوگردی وتنفس را دچار مشکل می کرد،مه غلیظی کل منطقه را فرا گرفته بود،دوباره کمی پائین تر از قله گروهی مشغول فرود آمدن از ارتفاع بودند ،متوجه شدیم دوستان گروه مهرگان تهران هستند که در برنامه آزاد کوه در جوارشان شرف حضور داشتیم،خیلی انرژی مثبت دادند بعداز احوال پرسی از آنها خواستیم در حین فرود به دوست مسدوم مان در صورت نیاز کمک نمایند ،براهمان مجدداُ ادامه دادیم تااینکه حالت تهوع بدلیل گوگرد زیادگرفتارمان می گرد با هرنوع مشکل که بود به نزدیکی دهانه بزرگ گوگرد رسیدیم ،واقعاَ بی نظیر بود انگار در دنیای جدیدی قدم گذاشته بودیم ،بهر حال لحظه انتظار آنهم ایستادن در بلند ترین نقطه ایران همیشه جاویدان فرا رسید ،خانم بیات بدلیل گوگرد زیاد از ما خواستند بعداز ثبت لحظه ها ارتفاع کم کنند ،که این کار صورت گرفت ساعت 16 عصر روز پنج شنبه زمان صعودمان بود ،بدن منجمد سگ وگوسفند ها شگفت انگیز بود دمای قله( 15-)  درجه زیر صفر بود اعتراف کنم که حالت عادی نداشتم خواستم سجده شکر بجا آورم،بازهم زمین گوگردی اجازه نداد ،خوشحال از این بودم که بعد از چند صعود ،برای اولین باردرکنار پرچم گروه خودم البرزآنهم برفراز بام ایران ایستاده ام ،قابل توصیف نمی باشد گریه های همنوردانم ،جای خالی خواهران وبرادران خوب البرزیم همه اینها دلیل شدتا منهم گریه هایم  را روکنم،برای سلامتی تمامی عزیزان البرزسبز سنگ آرزو گذاشتیم واز دماوند خداحافظی کردیم ،یک گروه هم ازآمل جبهه شمال غربی صعود کرده بودند ،وما آخرین نفرات آن روز بودیم،ارتفاع کم کردیم تااینکه به منطقه ای رسیدیم ،که محمد مسدوم آنجا بود .تمام وسیله های کوله به قسمتی پرا کنده شده بود و دیدن این منظره،خبر خوبی را نمی رساند ،وسایل را جمع آوری و تمامی کوله ها را یک جا ی مطمئن قرار دادیم،تا اینکه دیدیم در شن اسکی غربی آبشار یخی ،چند نفر از دوستان مهرگان به کمک محمد آمده بودند که جا دارد از آقای مطلق مدیریت این گروه تشکر ویژه داشته باشم ،ما نیز به آنها ملحق شدیم ،همچنان حال خوبی نداشت ،با دشواری های فراوان با منطقه امدادپلور توسط بیسیم ارتباط برقرار نمودیم وآنها نیز با امداد بارگاه سوم تماس گرفتند ودونفر برای کمک فرستادند ،جالب اینجا بود کفشهای محمد را به بارگاه آورده بودند که یکی از کوهگردها کفشهایش را به او می دهد وخودش با پای برهنه سمت پائین حرکت که گذشت ومردانگی این عزیز فراموش نشدنی بود ،خلاصه ساعت21:30 دقیقه به چادر ها رسیدیم ،محمد حال خوبی داشت ،خانم مازیار به عنوان سرپرست گروه دانشگاه شریف در جستجوی ما بود که تشکر نماید ،که به کمک همنوردش رفته بودیم ،شب را در بارگاه ماندیم وصبح ساعت 9 به سمت مسجد همراه با گروه های مهرگان ودانشگاه شریف به سمت مسجد صاحب الزمان حرکت نمودیم،در بین را با همنورد خوب کشور فرانسه دوست شدیم ،بنام متی  یوکه دوست داشت اورا بنجامین صدا کنیم،یک ساعتی را با ما بود عکس گرفتیم ،عکسهای گروهی با گروهای ذکر شده،خلاصه ساعت 12:30 دقیقه به انتقاد وپیشنهاد پرداختیم ،که انتقاد وجود نداشت وهمگی راضی از برنامه بودندودماوند را به سمت کرج ترک نمودیم ساعت 17 همگی دوستان را در کرج به خدا سپردیم.

 

 

 

    پاینده باد ایران                                                                    مهران کیان