بنام یزدان پاک

گزارش برنامه بازدید از جاذبه های شهرستان
الموت در تاریخ 11و12 آبانماه 1391

    
طبق برنامه تعیین شده توسط آقای مهرعلی پیشرویان ، و به دعوت ایشان از
جاذبه های گردشگری الموت، به اعضاء اطلاع رسانی شد که به صورت گلگشت می باشد و
دوستان با ثبت نام روز پنج شنبه از میدان کرج به سمت الموت با رانندگی آقای الیاس
سولقانی به راه افتادیم.

   
مسیر طولانی جاده کرج ـ قزوین و قزوین ـ الموت را سپری نمودیم ، گردنه های
پرپیچ وخم آنهم در تاریکی و سکوت شب ، روستاهایی که به صورت نگین ، در شب و در جای جای الموت دیده می شدند . چون بار اولمان بود ، دوست داشتیم الموت یا عقاب آشیان را در روز بازدید می کردیم .

    خلاصه از قزوین تا روستای ورک زادگاه آقای پیشرویان 145 کیلومتر بود ، راه پایان نداشت ، خلاصه ساعت 23 به روستای ورک رسیدیم. شب پرستاره ، درختان بلند تبریزی ، که جلوی نور شب کمی دیده می شدند ، دوستانی که برای پذیرائی از البرزیها آتش زیادی به راه انداخته بودند و کنده های بزرگ درختان که جلوی سوئیت زیبا و چشم انداز زیبای اطرافش که دل هر بیننده را به وجد می آورد،جالب بود. عده ای
ازهمنوردان کنار آتش تا صبح به شعرخوانی و تعریف خاطرات پرداختند. طلوع زیبای
خورشید الموت را درکنارآقای پیشرویان ازروبروی روستا شاهد بودیم،روستایی در پای
کوه سیاه سنگ، سیاه سنگی که شتابان به استقبال زمستان رفته بود، برگهای زرد تبریزی و سبز گردو، قرمز گیلاس وآلبالو، چشم نوازی می نمودند. آماده صرف صبحانه شدیم ،با میهمان نوازی مادر آقای پیشرویان روبرو شدیم ،بانوئی صبور و مهربان ، که همهء دوستان شگفت زده محبتهای بی پایانش بودند.

   
خلاصه سوار بر خودرو شدیم و روستای ورک را به سمت قلعه حسن صباح ترک نمودیم
. در مسیرتردد ، روستاهای زیبا، باغات کشاورزی و برنجزارها ، جذابیت راه را
برایمان دو چندان نموده بودند. بالاخره به ورودی دژ الموت یا ورودی قلعه حسن صباح
رسیدیم ، درآنجا شاهد خلاقیت آقای پیشرویان بزرگ ،اخوی آقای پیشرویان در زمینه
تولید ماهی قزل آلا به صورت مکانیزه بودیـم که می توان بدون اقرارگفت بزرگترین
مرکز مکانیزه پرورش ماهی در استان قزوین می باشد. بازدیدی از آنجا داشتیم. سپس
وارد جاده زیبای روستای گازرخان شدیم، دشت وسیعی از باغات گیلاس، به رنگ قرمزخیلی زیبا ، مانندتابلوی نقاشی پیش رویمان نمایان شده بود،به پل بزرگ پای قلعه رسیدیم، دره ای عمیق و وحشتناک زیر پاهایمان قرار داشت. پل درکنار روستای زیبای گازرخان که بر بلندای ضلع شرقی اش قلعه حسن صباح قرار داشت قرار دارد. به ابتدای ورودی قلعه رسیدیم، می بایسـت پله های طولانی را طی می نـمودیم .  عده ای از عزیزان چارپا کرایه کردند و خودشان را به نزدیکی قلعه رساندند. قلعــــه ای زیبا ، با سازه های معماری بسیار شگفت. انبار غلات، آب انبارها و دژهای مستحکمش بسیار جالب و دیدنی بودند. بعد از ثبت عکس وبازدید از قلعه، به پای قلعه و کنار خودرو مراجعت نمودیم. اطلاعات بیشتر در مورد این قلعه زیبا  ومنطقه الموت را می توانید
از کتاب عقاب آشیان الموت تألیف ایرج کاظمی ورکی را مطالعه نمایید.

    
در مسیر برگشت به ورودی جاده که ماهی سرا درآنجا واقع شده بود رسیدیم ،در
آنجا از خانواده آقای پیشرویان خداحافظی نمودیم و به سمت دریاچه اُوان ادامه مسیر
دادیم.

    
با طی 10کیلومتر از جاده فرعی که از محله دیکین می گذشت، به دریاچه ای زیبا
که شگفتی های خاص خودش را داشت مواجه شدیم ، با ثبت عکس آنجا را نیز ترک کردیم.
ساعت 16 به منطقه رجائی دشت رسیدیم. برای صرف ناهار نیم ساعت توقف داشتیم ، بعداز صرف غذا به سمت کرج حرکت نمودیم .

   
جاده خلوت و رو به تاریکی می رفت. درمسیر نرسیده به قزوین،صحنهء تصادفی
همگی دوستان را شدیدأ متأثر نمود. به قزوین رسیدیم ، پس ازآنجا به سمت اتوبان
تهران ـ کرج به راه افتادیم.

ورودی کرج مثل همیشه ترافیک سنگین بود، بعداز عبور از ترافیک ، ساعت 21 به کرج رسیدیم و از دوستان خوبمان خداحافظی نمودیم.

   
در پایان از خانواده محترم آقای پیشرویان که در زمینه پذیرائی از همنوردانشان ،که ‌با تمامی وجود تلاش نمودند، تشکر فراوان می نما ییم .                             

                                                                      پاینده باد  ایران

                                                                         مهران کیان